کتاب »خانوم» از نگاه دیگر؛ سندرم زنان بدبخت حتی اگر دختر پادشاه باشند

«نیمه شب زیر پتو بیدار شد و مثل همه آن چهارسال چندلحظه طول کشید تا باور کند کجاست و مثل شب های دیگر اول از همه یاد خانوم افتاد و بعد چراغ دوم خیالش روشن شد. ناناز چه می کند الان…»

 

کتاب خانوم اثر مسعود بهنود با عبارت بالا شروع می شود در حالیکه با انباشت اسم های متعدد و طرح موقعیت های ناهمگون مثل فضای زندان اوین و بلافاصله حضور در حسینه و کمک به زنان در جمع آوری هدایا برای جبهه های جنگ، خواننده را در آغاز کتاب با سردرگمی عجیب، به برهه ای از زندگی زنانی دیگر ازجنس حرمسرا و دربار مظفرالدین شاه و محمدعلیشاه به دوره قاجار هل می دهد بدون اینکه از علت زندانی بودن مریم، زنی که آغاز کتاب در اوین توصیف شده و یا چگونگی آزاد شدنش صحبتی به میان آید.

 

و خانوم از همین جا سرگذشتش آغاز می شود. دختری 7 یا 8 ساله که کنار مادر و خاله نوجوانش، نزهت، از همسر ترکمن شابابا (مظفرالین شاه) زندگی می کند و در عین اینکه شیفته منش و خلقیات خاله نزهت است با دریچه نگاه او جهان را می شناسد.

 

نزهت بواسطه تحصیل زبان فرانسه، با آثار ادبی و سرگذشت سیاسی فرانسه آشناست و حکایت اعدام لویی شانزدهم و ملکه ماری آنتوانت به دست انقلابیون و جمهوری خواهان را برای او تعریف کرده، حالا در آستانه انقلاب مشروطه که نه تنها کشور بلکه دربار هم ملتهب و آبستن حوادث است، با خواندن شب نامه ها، آن سرنوشت را برای اعضای دربار دور از ذهن نمی دانند.

 

علاوه بر افت و خیز سیاسی در جامعه، زندگی خصوصی خانوم و نزهت هم ناملایماتی دارد و آن چیزی نیست جز پدر خانوم، همان که اولین دیو زندگی وی نام می گیرد. مردی عیاش و زن باز که همسر خود عصمت السلطنه، مادر خانوم و دختر مظفرالین شاه را زیر مشت و لگد می گیرد و شاهدخت از ترس آبرو و حفظ موقعیت خود در بین اطرافیان، مایملک، جواهرات و دارایی های خود را به او می دهد تا بتواند به عیاشی خود ادامه دهد … زن، بدبخت خلق شده، حتی اگر دختر پادشاه باشد …(ص 56 )

 

و این عبارت مادر را خانوم وقتی درک می کند که مورد هتک حرمت پدرش قرار می گیرد. خان، علاوه بر ازدواج مجدد، ولع سیری ناپذیرش او را به تعرض به نزهت و دختر خودش واداشت و کتاب به سمتی دیگر می رود …

 

نزهت خودکشی می کند، مادر کتک خورده و ناتوان در بحبوحه اخراج برادرش محمدعلیشاه از ایران توسط مشروطه خواهان، دختر  نوجوانش را با اندک دارایی به کاروان شاه و ملکه جهان می سپارد تا از گزند دیو در امان باشد و اینچنین سرنوشت خانوم از ایران کنده و در روسیه بعد عثمانی و سپس اروپا، رقم می خورد.

 

کتاب در حین روایت زندگی خانوم، حاوی حوادث تامل برانگیز از رویدادهای تاریخی در برهه ای حساس از جهان سیاسی است. کاروان شاهزادگان و خدم و حشم ایرانی از ترس مشروطه خواهان ایران به ادسای روسیه پناه می برند اما بعد از چندسال، التهاب انقلاب بلشویکی روسیه که به شدت ضد اشرافیت و سلطنت است، آنها را هم مجبور به فراری مجدد اینبار به سمت امپراتوری عثمانی می کند این آرامش هم چند صبا به طول نمی کشد و اینبار کودتای افسران جوان با طرح جمهوریت اساس خلفا را برچیده با توقیف کلیه اموال و کاخ ها و دارایی ها، مجبور به خروج از کشور می کند و باز ملکه جهان به همراه خانواده پرجمعیت خود از جمله خانوم که اکنون نامزد نوه خلیفه است، خانه به دوشی را به تن می خرد تا از خطر در امان باشند. مقصد بعد فرانسه.

 

فرانسه ای که هر روز در حال تجربه جوشش و جنبش های سوسیالیستی در گوشه ای از کشور است خانوم در همین شرایط با نوه خلیفه، سعید پاشا ازدواج می کند اما باز زندگی خصوصی او همچون بستر جامعه درگیر آشوب می شود این بار توسط دیو دوم، سعید پاشا، مردی همجنس باز و فقیر و در صدد تملک دارایی هایی که ملکه جهان به خانوم بخشیده است و اینچنین باز خانوم ضعیفه ای می شود همچون زنان حرمسرا اما این بار در اروپا و در قلب تحولات فمینیستی غرب.

 

به هر حال  خانوم عزلت نشین دیر می شود تا برای همیشه از انسان ها دور باشد اما حوادثی او را مجدد به زندگی اشرافی متصل می کند… آغاز رویارویی سیاسی جهان غرب و هیاهوی رخ داد جنگ های جهانی برای خانوم 40 ساله ارمغان بدی نداشت و آن آشناشدن با میشل، جوان آلمانی خوش سیرت که شاید بتوان گفت تنها مرد مثبت کتاب هم هست البته اگر وضعیت پایان زندگی و اقدام به خودکشی او را در نظر نگیریم.

 

کتاب از حیث رویدادها از چنان تنوع و وسعتی برخوردار است که بخصوص برای اهل مطالعه، مروری بر حوادث سیاسی منطقه و اروپا از آغاز تا پایان قرن بیستم خواهدبود. انقلاب ها، کودتاها، جنگ ها، احداث و فروپاشی دیوار برلین، روی کار آمدن آتاترک در ترکیه و پهلوی در ایران، استالین در روسیه و فروریختن بمب های اتمی در ژاپن، خلع شاهان و شکل گیری دولت_ملت ها در ساختار جدید سیاسی محیط بین الملل و بالاخره حادثه یازدهم سپتامبر و فرو ریختن برج های دوقلوی محله منهتن امریکا و همه اینها در روایت یک زندگی؛ زندگی خانوم.

 

از نکات قابل توجه کتاب این که به شدت زن محور است. یعنی همه زنان کتاب، به نوعی مثبت اند. عصمت السلطنه مادر خانوم، مهربان، آرام و دوست داشتنی ولی مظلوم در برابر همسر دیو صفت. نزهت دختری جوان، به شدت روشنفکر و خواهان حقوق اجتماعی برای زنان اما مغبون قدرت برادر خود محمدعلیشاه فاسد و ظالم و در نهایت هتک حرمت شده توسط خان، شوهر خواهر خود و پدر خانوم که با همه اقتداری که در منش او بود دست به خودکشی می زند در حالی که بهتر می بود چنین شخصیت خودساخته ای بیشتر به فکر انتقام می شد تا نابودی خود.

 

ملکه جهان، از نادر زنان مقتدر، مدبر و مدیر که در دوره فلاکت محمدعلیشاه، تمام خانواده سلطنت را با درایت و حفظ دارایی شاهانه از یک کشور به کشور دیگر  منتقل کرده، همچنان صلابت ملوکانه را حفظ می کند تا به فرزندان ذکور خود واگذارد و اما فرزندان ذکور که بزرگترین شان، احمد میرزا و بعدها احمدشاه، فاقد هر گونه وجاهت سیاسی و اقتدار در عملکرد بودند که باز نقطه منفی مردان کتاب به شمار می آید. و بالاخره فساد اخلاقی و مالی سعید پاشا، همسر قانونی خانوم.

 

حتی حضور احتمالی مردان مثبت هم از داستان حذف می شود چنان که قبل از تولد خانوم، عصمت السلطنه، فرزند پسر خود را از دست می دهد و فرزند پسر خانوم نیز در آلمان قبل از تولد می میرد و این چنین زنان اصلی داستان همگی صاحب دخترند. تا جایی که در نهایت ناناز نوه خانوم و دختر مریم، زن تحصیلکرده در هاروارد نیز دختری به دنیا آورده و با گذاشتن نام خانوم بر او، داستان به پایان می رسد.

 

انگار همه قراراست یک سناریو را بازگو کنند، «خانوم» مظلوم و اسیر دیوانی بود که زندگیش را رقم می زدند، اما خواننده با سوالی مواجه می شود که نویسنده در صدد پرداختن به آن نیست.

 

آیا خانوم بیشتر از این که مظلوم باشد ظلم پذیر نبود؟ گویا نجوای مادر در گوشش که زن بد بخت خلق شده را با تمام وجود پذیرفته تا جایی که حتی در فرانسه با همه فرصت های حق طلبی ترجیح می دهد از صحنه بگریزد و دیر نشین شود در حالیکه سعیدپاشا یا همان دیو دوم همه جا رد او را زده، برای تصاحب باقی مانده دارایی هایش نقشه می کشد.

 

او می گریزد در حالیکه هر بار گوشه ای از ثروت بادآورده از نسب اشرافیت که در واقع متعلق به سرزمین آبا و اجدادیش بوده را به راحتی در اختیار همان دیو می گذارد تا رهایش کند و باز تکرار و تکرار تا جایی که خواننده احساس می کند اگر سعید به دست پارتیزان های فرانسوی تیرباران نمی شد تا آخر عمر باج خواهی و باج دهی می بایست ادامه می یافت.

 

البته شاید تقصیری نداشت چون نویسنده قبلا دو شخصیت زن مورد علاقه او را به چنین سرنوشتی مبتلا کرده بود: عصمت السلطنه که مایملک خود را به شوهر عیاش و قمارباز می بخشید تا به او و دخترش آزار نرساند و حتی نزهت، موجه ترین شخصیت داستان، عاقل، با درایت و خوش منش هم برای اینکه خان، شوهر عصمت السلطنه، خواهر بزرگ و محبوبش، صدمات کمتری به آنها برساند، خانه باغ بزرگی که از شابابا به او به ارث رسیده را پیشکش ازدواج مجدد آن دیو می کند اما این سخن سر دراز دارد تا اینکه خود مورد تعرض خان قرار می گیرد.

 

علی رغم زن محور بودن کتاب، داستان شاهد زنانی است ضعیف، ناتوان، وابسته به اموال شاهانه و بدون توان در تامین نیازهای مادی حتی برباد دهنده اموال و دارایی هایی که به آنها سپرده شده بود. شاخص ترینشان، خانوم که علاوه بر از دست دادن ثروت ملوکانه، حتی وقتی میشل رمز حساب بانکی خود در سویس را به وی سپرد که در صورت بازداشت و یا کشته شدن، او و فرزندشان از آن سپرده استفاده کنند، پس از شنیدن خبر تیرباران میشل، اقدام به بازپس گیری سپرده همسرش نکرد در ازاش ترجیح داد در فقر دست و پا بزند تا اینکه باز دارایی شاهانه یعنی ارثیه مادرش در ایران به کارش آمده و او در بازگشت به ایران به همراه دخترش مریم توانست به گوشه ای از آرامش و امنیت مالی دست یابد ضمن اینکه دوره پهلوی دوم است و او که تجربه اروپا زیستی را دارد، اکنون با فراموشی ویرانه ای که از سلطنت قاجار در کشور به جا گذاشته شده بود، در ذهن مرور می کند … آقای مامقانی در فرودگاه محقر تهران که هیچ شباهتی به فرودگاه های اروپایی نداشت در انتظار من بود …(ص598)

 

خانوم؛ زنی که صرفا به واسطه ثروت درباری زندگی غربی را تجربه کرد،  نتوانسته بود به این درک برسد که آنچه زنان ایران را به قول مادرش بدبخت کرده بود، نه ناشی از آفرینش ذاتی بلکه نحوه حکومت و قراردادهای نانوشته آبا و اجدا خودش بود که برخی را مثل شابابا می پرستید، برخی را مثل پدر خود، دیو می دانست و بعضی دیگر را مثل دایی خود محمد علیشاه و پسرانش بی عرضه،  که تاج و تخت را از دست داده بودند.

 

اما خواسته یا ناخواسته، در کتاب خانوم این واقعیت نهفته است، هر نظام حکومتی که به هر دلیلی دچار فروپاشی شود، شاید به ظاهر اعضای آن خانواده ذلیل و دربدر گردند ولی به میمنت کرور کرور ثروت مردم سرزمین خود، در ممالک دیگر بدون نیاز به شغل و زحمت، در رفاه کامل روزگار خواهند گذراند و این از سیاست های چپاول اموال کشور توسط نیاکان و پدرانشان است که فرصت انتقال ثروت و دارایی را به سایر کشورها فراهم کرده تا در صورت از دست دادن قدرت، زندگی فرزندان خود را تا پایان عمر تامین کنند کما اینکه خانوم با همه بی درایتی و ناتوانی، در پایان زندگی هنوز … سند اسماعیل آباد ساوه و زمین ده هزار متری در شهریار نزدیک تهران …و خانه ای در خیابان شاپور(ص596 ) را از تتمه ارثیه شاهانه به نام داشت که در بازگشت به تهران توانست با فروش اسماعیل آباد خانه باغ بزرگی با حوضی در وسط و پیچ امین الدوله تکیه بر دیوارهایش و یک آلاچیق در میانه حیاط در زعفرانیه نزدیک کاخ تابستانی خانواده سلطنت بخرد … (ص 600).

 

  • سوسن پاکدل

 

امتیاز دهید

مقالات مرتبط