دستان کوچکش را زیر بغلش پنهان کرده بود و چانه اش از سرما می لرزید، صورت کبود شده بر اثر وزش سوز بهمن ماه تهران را نزدیکم آورد و به آهستگی در حالیکه به کفشام اشاره می کرد، گفت: واکس بزنم؟ خیلی خوب میشه. تمیز و براق.
تاره نگاهم به چرخ دستی فرسوده با چند برس و قوطی های رنگارگ واکس افتاد که در کنارش قرارداشت و در آن ظهر سرد زمستانی، در برخورد با عابرین بی تفاوتی که به سرعت سینه ازدحام پیاده رو را می گشودند تا به ملجایی برسند، جابجا می شد. گویی که بدش نمی آمد چند قدمی فارغ از غصه های پسرک واکسی، همقدم عابران شود.
چند لحظه نگاهمان به هم دوخته شد. می خواستم بپرسم چندسالته؟ به خودم هی زدم: هر چند سالش که باشه، مگه فرقی در اصل قضیه خواهد کرد؟ لبخندی زدم و گفتم: عزیزم، الان نمیشه باید جایی برم. فکر کردم شروع به اصرار خواهد کرد که خاله تو رو خدا بذار واکس بزنم. ولی در جواب لبخندم، لبخند باوقاری به من زد و به آهستگی دستش را از زیر بغلش درآورد و در حالیکه چرخ دستی بازیگوشش را از عقب می کشید، به آرامی از کنارم گذشت. چقدر زود پخته شده؟!
وقتی دور می شد، گوشه تنها تن پوش مندرسش را دیدم که همآغوش باد سرد زمستانی در رقصی ناموزن، به هر طرف می چرخید و پاهای کوچک و پینه بسته اش بدون جوراب، کفش فرسوده بزرگتر از خود را به زحمت می کشید. انگار کسی از عمق جانم گفت: نمیدانم از صبح چیزی خورده؟ لرزی به تنم افتاد؛ چقدر سردش است!!
مساله کودکان کار، موضوع جدیدی نیست اما امروزه به حدی شایع و فراگیر شده که به امری عادی تبدیل شده است. روزی نیست که شاهد چند تصویر برخورنده از آویزان بودن دختربچه ها یا پسر بچه های سن تحصیل از لبه سطل آشغال های فلزی شهرداری و یا کیسه های بزرگ زرد یا سیاه رنگ زباله های خشک متحرک در سطح شهر نباشیم در حالیکه پاهای کوچکی از زیر آن پیداست که پیکر نحیف و تا شده ای را با خود می کشد.
دستفروش های کوچک و چرکین قطارهای مترو و کودکان نشسته کنار ترازو های دیجیتال بر خیابان ها که دیگر جزء روزمرگی و پدیده ثابت تصاویر اجتماعی ما شده اند.
از فاکتورهای توسعه یافتگی هر جامعه ای، چگونگی وضعیت سلامت جسم و روان کودکان است. کودکان، سرمایه های بالقوه ای هستند که نوع پرورش آنها از لحاظ بهداشت و سلامت روانی و جسمی همچنین رشد، تضمین کننده آینده جامعه است. از اینرو جوامع توسعه یافته با تدوین قوانین حمایتی از کودکان، نگاه سرمایه گذاری برای نسل آینده دارند تا جایی که حتی کودکان خانواده های بد سرپرست و یا بی سرپرست مورد حمایت مستقیم سازمان هایی قرار می گیرند که برای همین منظور بودجه دریافت می کنند این مساله تا حدی جدی و قابل پیگیری است که حتی کودکان خانواده هایی که احتمال دارد خواسته یا ناخواسته آسیب هایی به فرزندان خود وارد کنند، توسط پلیس خانواده، از آنها جداشده، به مراکز نگهداری از پیش تعیین شده و یا خانواده های سالم اجتماعی، سپرده می شوند.
در آغاز صنعتی شدن اروپا زمانی که لیبرالیسم اقتصادی متقدم، بهره کشی از نیروهای کار را در پرتو اندیشه های افراط گرای سرمایه محور به بدترین شکل ممکن اجرا می کرد، یکی از قربانیان جدی آن کودکان خانواده های کارگری بودند که در سنین پایین به اجبار برای تامین هزینه های زندگی همراه پدران و مادران خود از اولین ساعات روز تا پاسی از شب بدترین شرایط کار را در زیرزمین های نمناک و تاریک و حتی در معرض اثرات مواد شیمیایی و یا الیاف کارخانه های ریسندگی تحمل می کردند که نهایتا اکثر آنها در سنین پایین و قبل از نوجوانی، در اثر ابتلا به بیماری های شایع، دچار مرگ های زودرس می شدند.
اما انتقادهای متفکران مخالف این سبک از پیشرفت، خیلی زود غرب را متحول کرد به گونه ای که قوانین منع کار کودکان در سن آموزش، اختصاص مزایا به کارگران جهت بهبود شرایط اقتصادی خانواده، حمایت در شرایط از کارافتادگی، ایجاد فرصت تحصیل رایگان برای کودکان و تسهیلات لازم برای تغذیه سالم آنها تدوین و اجراشد.
این امر امروزه از ضروریات حقوق کودکان به شمار می رود تا جایی که توجه به سلامت جشم و روان آنها از موضوعات مورد توجه سازمان های جهانی نیز هست تا جایی که سازمان جهانی کار نیز ۱۲ ژوئن، را روز جهانی مقابله با کار کودک تعیین کرده است.
با این حال این پدیده هنوز از جمله دردآورترین و شایع ترین پدیده های اجتماعی است که به محض برهم خوردن تعادل اقتصادی، در جوامع مختلف از جمله کشور ما ظهور و استمرار می یابد.
بدون شک علت گسترش این پدیده در یک جامعه، افزایش شکاف اقتصادی، فراگیر شدن فقر و شیوع بیکاری در خانواده هاست که به اجبار برای تامین گوشه ای از هزینه های زندگی، فرزندان خود را به دست بی رحم کوچه و خیابان می سپارند. آوارگی های ناشی از جنگ، سیل و زلزله، مرگ والدین و برخی عوامل دیگر نیز در شکل گیری آن دخیل هستند که البته در صورت حمایت های سازمان یافته از سوی نهادهای متولی، شاید بخش عظیمی از آنها بتوانند وارد چرخه عادی زندگی انسانی خودشوند. کما اینکه در حال حاضر بیش از چهارصد میلیون کودک در سراسر دنیا در رقابتی فرسایشی آسیب های ناشی از کارهای سخت و زودهنگام را به دوش می کشند.
از جمله جذابیت های به کار گیری کودکان در کار، ارزان بودن دستمزد آنها نسبت به کارگران بزرگسال است. همچنین عدم تعریف کار کودکان در قانون کار جوامع است که در نتیجه برای کارفرمایان هیچ الزامی در زمان حادثه و آسیب دیدگی هنگام کار به همراه نخواهدداشت. چرا که هیچ تشکل و سازمانی مدافع حقوق آنها نیست.
این مساله امروزه شکل مافیایی به خود گرفته است به نحوی که که اکثر کارفرمایان برای کاهش هزینه های خود از یک سو و از سوی دیگر عدم پاسخگویی به مشکلات و پیامدهای به کارگیری نیروی کار، علاقه و استقبال مفرط در به کارگیری کودکان به جای بزرگسالان از خودنشان می دهند این مساله حتی در برخی سازمان های رسمی نیز دیده می شود به عنوان مثال همه ما رفتگران کم سن و سال را در ساعات اولیه صبح مشاهده کرده ایم که در لباس های نارنجی که البته چندسایز بزرگتر از اندازه شان است، مشغول رفت و روب خیابان ها و یا تمیزکردن سطل های زباله هستند.
بنابراین هر چند از سوی برخی سازمان های جهانی و دولتی، تلاش های نه چندان موفق برای اعمال قوانین حمایت از کودکان صورت می گیرد ولی میل برای پایان دادن به استثمار کودکان بخصوص درون جوامع کمتر توسعه یافته به چشم نمی خورد که معضل فقر خانواده ها نیز آن را دامن می زند.
لذا تابلوی کودکان کار با همه رنگ آمیزی هولناک و تاثربرانگیزش، همچنان عطف به زندگی اجتماعی ما، در روزمرگی هایمان، گویا پدیده ثابتی شده است که نه تنها افراد بلکه سازمان های رسمی و غیررسمی توان تغییر رنگ های آن را ندارند. دست سازه ای ناشی از برنامه های ناکارآمد اقتصادی و مدیریت های غلط اجتماعی که در تار و پور جامعه جا خوش کرده و نهایتا افکار عمومی جهان با محکوم کردن آن مسئولیت اجتماعی خود را در قبال این فاجعه بشری به پایان می رساند.
اما باید دانست که کودکان کار نه به انتخاب خود بلکه در یک جبر اجتماعی محکوم به تحمل بار اقتصادی خانواده ها و تامین هزینه زندگی خود در سنین پایین شده اند. جبر اجتماعی ای که برخواسته از سوء مدیریت های اقتصادی است و بیش از همه بایستی مسئولان جامعه جوابگوی آن باشند چرا که فارغ از هر نوع سیاست حاکم، نهادهای اجتماعی مسئول تحقق اهداف سازمانی با حفظ سلامت جسم و روان شهروندان هستند و این در حالیست که در مقابل دیدگان مدیران جامعه، میلیون ها کودک هر روز زجر آسیب های جسمی، روانی و حتی جنسی را تحمل کرده، سکوت می کنند.
- سوسن پاکدل