«اکنون‌زدگی» و نبودِ آینده روشن؛ فقر مردم، محصول مدیریت جامعه است

دستیار اجتماعی رییس جمهور در سندی 37 صفحه‌ای با عنوان «آنچه ایران می‌خواهد» مجموعه‌ای از نظرسنجی‌ها را که در بهار سال جاری انجام گرفته جمع‌آوری کرده است. بررسی پیمایش‌ها حکایت از نوعی «اکنون‌زدگی» در زندگی آحاد جامعه دارد؛ یعنی مردمی که نه میل بازگشت به گذشته دارند و نه آینده‌ای روشن پیش روی خود می‌بینند به عبارت دیگر، داده‌ها تصویری آرام از زندگی مردم ارایه نمی‌کنند.

پایگاه خبری «سرمایه و ثروت آنلاین» در گفت‌وگو با دکتر جبار رحمانی انسان‌شناس و دانشیار موسسه مطالعات فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم به بررسی وضعیت جامعه امروز ایران پرداخته است که در ادامه می‌خوانیم:

* درباره «اکنون‌زدگی» مردم کشور چه می‌توان گفت؟

– «اکنون‌زدگی» وضعیتی است که افراد جامعه نمی‌توانند برای آینده برنامه‌ریزی کنند، لذا از نظر روانی موقعیتی تلخ به شمار می‌رود. همان طور که می‌دانید مردم به واسطه اعتمادی که به ساختارهای کلان جامعه دارند، زندگی خود را تنظیم می‌کنند و وقتی آنها احساس عاملیت را از دست می‌دهند و مستاصل می‌شوند هر لحظه انتظار فروپاشی مادی دارند.

 

 دکتر جبار رحمانی: وقتی فقر، جمعیت 40 میلیونی را دربرمی‌گیرد، دیگر نمی‌توان آن را به گردن افراد انداخت.

 

بر این اساس امنیت اجتماعی هم از بین می‌رود. ما در جهانی به سر می‌بریم که طبق الگوها و قواعد اجتماعی به پیش می‌رود. در این روند «اکنون‌زدگی» دال بر این شرایط دارد که حکمرانی در جامعه به گونه‌ای عمل می‌کند که فرد نمی‌تواند پیش‌بینی برای آینده داشته باشد، لذا با اعتماد از دست رفته تاب‌آوری هم به شدت فرسوده می‌شود.

* افکارسنجی‌ها و پیمایش‌های صورت گرفته در بهار سال جاری در بخش معیشت اعداد هولناکی را پیش روی جامعه قرار می‌دهد، تحلیل شما از داده‌های به دست آمده چیست؟

– نکته جالب توجه در پیمایش‌ها این است که بالای 70 تا 75 درصد افراد جامعه معتقد به اصلاحات اساسی هستند؛ زیر 10 درصد هم می‌گویند وضع موجود خوب است. به عبارت دیگر 90 درصد از شرایط فعلی ناراضی هستند و بر این باورند که در ایران هیچ چشم‌اندازی برای تغییرات امیدبخش وجود ندارد. این موضوع هم نیاز به روایت و تفسیر ندارند یعنی آدم‌ها به جیب‌شان و عددهایی که در بازار هست نگاه می‌اندازند و پدیده تورم‌ به سادگی به آنها یادآور می‌شود که اوضاع هر روز بدتر از دیروز است.

 

پدیده تورم به سادگی به مردم یادآور می‌شود که اوضاع هر روز بدتر از دیروز است.

 

در این میان تصمیم‌سازان این شرایط را انکار می‌کنند! لذا شکافی بین وضعیت ادعا شده و موقعیت زیسته شده وجود دارد. به همین خاطر به نظر می‌رسد ناامیدی ریشه در تجربه زنده آدم‌ها از جهان پیرامون‌شان دارد در نتیجه جامعه اعتبار خود را به مثابه محل زندگی مطلوب از دست می‌دهد.

* در این پروسه ما با کاهش سرمایه اجتماعی مواجه می‌شویم؟

– سرمایه اجتماعی مجموعه‌ای از روابط مبتنی بر اعتماد و مشارکت است ووقتی کاهش پیدا می‌کند یعنی روابط در حال ضعیف‌تر شدن می‌باشد پس می‌توان اذعان کرد که حال جامعه خوب نیست و تنگناها چه اقتصادی، چه اداری و چه اجتماعی و روانی آسیب‌پذیری را بیشتر می‌کند البته «سرمایه‌ اجتماعی» ایران زنگ خطری است که سال‌هاست به صدا درآمده اما چون تبیین غلطی از آن وجود دارد موجب شده که این بحران ریشه بدواند.

 

بالای 70 تا 75 درصد افراد جامعه معتقد به اصلاحات اساسی هستند.

 

* درباره سقوط افراد به طبقات پایین‌تر چه نظری دارید؟

– وقتی فقر و حاشیه‌نشینی در ایران، جمعیت 40 میلیونی را شامل می‌شود دیگر نمی‌توان آن را به گردن افراد انداخت بلکه باید گفت وضعیت موجود محصول نظم و مدیریت جامعه است در این روند هم قابلیت‌های زندگی در کشور تقلیل پیدا کرده و به سطح بقا رسیده است و ما به جای این که فقرزدایی کنیم، دستگاه تولید و تکثیر فقرا ایجاد کرده‌ایم و این ویرانی است که بر سر جامعه آوار می‌شود.

* برای همین است که گفته می‌شود دیگر طبقه متوسط وجود ندارد؟

– ما در شرایطی هستیم که حتی افرادی که توانایی مالی نسبتا کافی دارند هم از کیفیت مطلوب در زندگی برخوردار نیستند و با نوعی فرسودگی دست و پنجه نرم می‌کنند.

 

 

دکترجباررحمانی

 

* سوسن‌پاکدل

 

انتهای پیام/

امتیاز دهید

مقالات مرتبط