ایوان کلیما، نویسندۀ محبوب چک، در ۹۴سالگی درگذشت

ایوان کلیما

ایوان کلیما، نویسنده سرشناس و محبوب چک که آثارش در ایران هم خوانندگان بسیاری دارد، صبح امروزشنبه ۱۲ مهر در ۹۴سالگی درگذشت.

به گزارش پایگاه خبری سرمایه و ثروت آنلاین، خبر درگذشت او را پسرش میخال کلیما که خود روزنامه‌نگار است، اعلام کرد. کلیما بیش از بیست کتاب نوشت و آثارش به سی زبان ترجمه شد. با این حال نامش در ایران زمانی بر سر زبان‌ها افتاد که کتاب «روح پراگ» او در سال ۱۳۸۷ منتشر شد.

ایوان کلیما در زادگاهش چک در دهه ۱۹۶۰ به شهرت رسید، اما در دوران کمونیستی پس از سرکوب «بهار پراگ»، مانند بسیاری از نویسندگان مخالف رژیم وقت، ممنوع‌القلم شد اما پس از نوامبر ۱۹۸۹ توانست دوباره آزادانه بنویسد و منتشر کند.

ایوان کلیما در کنار میلان کوندرا و بوهومیل هرا بال از شناخته‌شده‌ترین نویسندگان چک در جهان به شمار می‌رود. او که شیفته آثار کارل چاپک (نمایشنامه‌نویس و داستان‌نویس اهل چکسلواکی و درگذشتۀ سال ۱۹۳۸) بود و چند کتاب درباره او نوشت، گفته بود: «ادبیات باید داستانی روایت کند تا برای خواننده جذاب باشد.» او همچنین می‌گفت: «من عمدتاً برای لذت خود می‌نویسم، اما همزمان فکر می‌کنم باید دیگران را هم لذت‌مند کند.» کلیما عاشق قارچ‌چینی از جنگل و مجموعه‌دار کتاب‌ها و نقشه‌های قدیمی هم بود.

 

 کودکی و جنگ

 

ایوان کلیما ۱۴ سپتامبر ۱۹۳۱ در پراگ به‌دنیا آمد و نام اصلی‌اش ایوان کودرس بود. تبار یهودی او تأثیر چشمگیری بر دوران نوجوانی‌اش گذاشت؛ سه‌ونیم سال را در اردوگاه کار اجباری ترزین سپری کرد. مادر و برادرش از مرگ گریختند و پدرش که مهندس برق بود نیز از جنگ جان سالم به‌در برد. پس از جنگ‌جهانی‌دوم، کلیما دبیرستان را به پایان رساند و در سال ۱۹۵۶ از دانشکده فلسفه دانشگاه کارل در پراگ در رشته زبان و ادبیات چک فارغ‌التحصیل شد وکارش را به‌عنوان دبیر در یک مجله آغاز کرد و تا آغاز دوران عادی‌سازی (پس از بهار پراگ) در نشریات ادبی فعالیت گسترده‌ای داشت. از اوایل دهه ۶۰ میلادی شروع به انتشار آثار داستانی کرد و کتاب‌هایی چون «یک روز بی‌عیب»، «ساعت سکوت» و «عاشقان یک‌شبه» او میان خوانندگان محبوب شد. کلیما در چهارمین کنگره اتحادیه نویسندگان چکسلواکی در سال ۱۹۶۷ همراه با شماری از همکارانش کنترل حزب کمونیست بر فرهنگ و وجود سانسور را رد کرد و به همین دلیل از حزب اخراج شد.

 

کارکردن به‌عنوان نقشه‌بردار، بهیار، رفتگر و پیک

 

او در سال ۱۹۶۹ به ایالات متحده رفت و در دانشگاه میشیگان به‌عنوان استاد مدعو، ادبیات چک تدریس کرد. پس از بازگشت در سال ۱۹۷۰ از انجمن‌های مختلف و بار دیگر از حزب کمونیست اخراج شد و کتاب‌هایش از کتابخانه‌ها جمع‌آوری شد. در دوران عادی‌سازی ناچار بود به‌عنوان نقشه‌بردار، بهیار، رفتگر و پیک کار کند. با وجود این، نوشتن را رها نکرد و آثارش را در قالب سامیزدات یا در خارج از کشور منتشر می‌کرد.

کلیما در داستان‌ها و رمان‌های دهه‌های ۷۰ و ۸۰ میلادی اغلب سرنوشت نویسنده‌ای را روایت می‌کرد که قدرت او را به حاشیه رانده و او با تکیه بر شأن انسانی در برابر بی‌عدالتی می‌ایستد. از این دوره می‌توان به رمان «قاضی از سرِ بخشش»، مجموعه داستان‌های «صبح‌های شاد من»، «عشق‌های نخستین من» و رمان کوتاه «عشق و زباله» اشاره کرد. آثار او پس از انقلاب مخملی دوباره به کتابفروشی‌ها بازگشت.

 

ایوان کلیما، نویسندۀ محبوب چک، در ۹۴سالگی درگذشت

 

پس از نوامبر ۱۹۸۹، کلیما کتاب‌هایی چون «جزیره پادشاهان مرده»، «آخرین درجه محرمانگی» و زندگینامه‌ای درباره کارل چاپک با عنوان «عصر بزرگ می‌خواهد جنایت‌های بزرگ هم داشته‌باشد» نوشت.

وی در سال‌های ۲۰۰۹ و ۲۰۱۰ با خاطرات دو جلدی «قرن دیوانه من» توجه زیادی برانگیخت. افزون بر این، چند نمایشنامه، نمایشنامه رادیویی و کتاب کودک نوشت، از جمله ایده فیلم عروسکی «مادربزرگ سایبرنتیک» ساخته ایرژی ترنکا و داستان‌هایی برای بخش‌هایی از مجموعه کارتونی موشه (کرته‌چک). کلیما  از ۱۹۹۰ تا ۱۹۹۳ رئیس مرکز چک انجمن بین‌المللی قلم بود. او به نکات شاید به ظاهر ساده اما مهمی در نوشته‌هایش اشاره می‌کند؛ از جمله این سوال که «چرا می‌نویسم؟» و درباره همین سوال می‌گوید این سوالی است که به‌ندرت از نویسنده‌ها می‌پرسند. نویسنده کتاب «کارِ گِل» از نوشتن، به‌عنوان وظیفه یا ماموریتی یاد می‌کند که به او محول شده است؛ احساسی مثل همان احساسی که نیکوس کازانتاکیس در یکی از مصاحبه‌هایش به آن اشاره کرده است. کلیما مانند بسیاری از نویسنده‌های دیگر، کتابخوانی را از سنین کودکی شروع کرده و به تعبیر خودش پس از جنگ‌جهانی‌دوم بوده که زیبایی و لذت خواندن را کشف کرده است.

 

ایوان کلیما

خیانت غیرقابل فهم روشنفکران معاصر

 

کلیما در نوشته‌هایش درباره زبان و ادبیات مطالب جالبی دارد؛ از جمله در مطلب «فقر زبان» به این مساله اشاره دارد که زبان چک رو به انحطاط دارد و زبان محاوره‌ای کشورش، بیش‌تر یادآور زبان منحط ژورنالیست‌هاست.  او با اشاره به قرون گذشته و سال‌های بسیار دور می‌گوید در گذشته هر نوشته‌ای ادبیات محسوب می‌شد و ما امروز، آثار ادبیات کلاسیک و یونانی را بیشتر به‌دلیل ارزش ادبی‌شان است که می‌خوانیم. کلیما معتقد است در چنین آثاری، خیال بر واقعیت غلبه دارد.

او در یکی از نوشته‌هایش با عنوان «سنت ما و محدودیت رشد» به گام‌به‌گام متمدن‌شدن اروپا اشاره و هچنین خیانت غیرقابل فهم روشنفکران معاصرش اشاره می‌کند. همچنین می‌گوید این زمانه نباید روشنفکرانی را که صرفاً به دنبال یافتن زبانی هستند که همه بتوانند درکش کنند تحقیر کند. یکی از حرف‌های مهمش در این‌باره، این است که وقتی نظام‌های توتالیتر در اروپا، روشنفکرها و هنرمندان و علوم انسانی را نفی می‌کردند، مردم عادی هم از روشنفکرها بریده بودند.

کلیما پراگ را شهری پر از تناقض می‌داند؛ شهری که دور تا دورش را کلیساها گرفته‌اند اما عده کمی در آن حضور دارند که می‌توان آن‌ها را مسیحی واقعی یا معتقد دانست.

 

انتهای پیام

امتیاز دهید

مقالات مرتبط