زنگ بازگشایی مدارس در حالی به صدا درآمد که حدود ۸ درصد کودکان کشور مجبور هستند برای امرارمعاش خود و خانواده کار کنند.
بنا به آماری که دفتر مطالعات مرکز پژوهش های مجلس ایران ارائه کرده، با احتساب کودکان خانه دار، این میزان حتی به ۱۵ درصد نیز می رسد.
براساس همین گزارش تقریبا از هر ۱۰ کودک کار، یک نفر از تحصیل بازمانده اند. این در حالی است که پیشتر رئیس کمیته سلامت روان شورای شهر تهران از افزایش شمار کودکان کار در ایران خبر داده بود. سوده نجفی گفته بود این کودکان در معرض آزارهای مختلف قرار دارند.
گل فروشی، پاک کردن شیشه ماشین ها، دستفروشی در مترو و خیابان همچنین جمع آوری زباله ها از جمله کارهایی است که هر روز تن نحیف این کودکان را در معرض آسیب های بسیاری قرار می دهد.
در کنار این مساله، پدیده کودک همسری، باروری های زودهنگام و درگیر شدن به کارهای سخت خانه داری در سنین پایین، رنج بسیاری را بر پیکر کودکان کشور هموار می کند.
افزایش نرخ تورم و مشکلات معیشتی خانواده ها، یکی از دلایل مهم این پدیده شوم و نامیمون است که امروزه به امری عادی در سطح شهرها بخصوص کلان شهر ها و پایتخت تبدیل شده است.
در نگاه جامعه شناختی، هر پدیده ای در بستر علل و معلول هایی سیر می کند. از اینرو باید به مسئولان کشور هشدار جدی داد، بی تفاوت گذشتن از کنار کودکان کار، امروز دیگر صرفا یک بی اخلاقی نیست بلکه این معصومان آواره در سرما و گرمای خیابان ها، به دلیل محرومیت هایی که متحمل می شوند، آسیب های جسمی و جنسی که به جان می کشند و آموزشی که نمی بینند، در فردای کشور، فاقد موقعیت های اقتصادی و اجتماعی لازم برای ساختن حداقل زندگی خود و پیشبرد اهداف جامعه خواهند بود کما اینکه بسیاری از آنها در تلاطم بزهکاری های اجتماعی غرق شده، جان سالم به مقصد نخواهندرساند.
بنابراین نقد پدیده کودکان کار نه تنها بیان آسیب های وارده بر فرزندان محروم این سرزمین، بلکه به روایتی بازگویی شرایط تاریک جامعه بحران زده ای است که به دلیل سهل انگاری های اقتصادی، آموزشی و اجتماعی کنونی، در آینده نزدیک نیز مستوجب تحمل بار جمعیت انبوه بدون تخصص و سرمایه خواهد بود.
زنگ شروع مدارس در اول مهر به صدادرآمد اما پیش از آن، حضور جسم نحیف و کم توان کودکان کار لابلای مشکلات کلان شهرها، زنگ بحران های اقتصادی و اجتماعی را به صدا در آورده اند. برای رفع بحران های یک جامعه همیشه فردا دیر است.