سوگ جمعی در ناکامی های اجتماعی

چندی پیش مرکز مطالعات و برنامه ریزی شهر تهران گزارش داد بیش از ۹۹ درصد ساکنان پایتخت سرزنده نیستند این گزارش حاوی هشدار در باره سطح نارضایتی شهروندان از مدیریت شهری و شرایط نامطلوب زندگی در پایتخت بود. طبق این گزارش «تهران» به عنوان «ابرشهر افسرده‏‏‌ها» معرفی شد.

طبق این گزارش شهروندان مناطق ۱۱، ۲۰، ۱۶ و ۱۹ کمترین میانگین رتبه سرزندگی شهری را در مقایسه با دیگر مناطق شهر تهران داشته اند. با این حال تهران در سال ۱۴۰۱ نیز برای دومین سال متوالی، از نظر کیفیت زندگی، نمره مردودی دریافت کرده بود و با بی توجهی به  آن، اکنون  عوارض افسردگی دسته جمعی ساکنان پایتخت، هویداشده ­است.

افسردگی یک بیماری در حوزه سلامت روان است حالتی که باعث احساس غم و اندوه عمیق نزد فرد شده، در نحوه روابط اجتماعی، تفکر، خواب، غذا خوردن و سایر عملکرد طبیعی سیستم بدن او تغییراتی ایجاد می کند.

البته احساس غم و اندوه یک واکنش طبیعی بدن نسبت به ناملایمات زندگی است و در حالت های کوتاه مدت مشکلی پیش نخواهدآورد اما در صورت طولانی شدن می تواند موجب بی‌انگیزگی در فرد شده تا جایی که توان انجام وظایف فردی و اجتماعی را از دست داده، واکنش های بیمارگونه بروز می دهد که در این صورت کنترل افسردگی از توان فرد و اطرافیان او خارج شده، برای مداوا نیاز به حضور دکتر و متخصص روان شناس خواهدبود.

اما افسردگی جمعی با افسردگی فردی تا حدودی متفاوت است. افسردگی اجتماعی در حالتی روی می دهد که اکثریت افراد جامعه سرنوشت و آینده روشنی را برای خود متصور نیستند و احساس می‌کنند در رسیدن به اهداف، خواسته‌ها و تمایلاتشان به ناامیدی کامل رسیده‌اند و این زمانی است که عموم افراد جامعه ناکامی‌های متناوب با اثرات طولانی مدت را به کرات تجربه کرده، در حالی که برای تغییر آن توانی در خود نمی بینند.

جامعه شناسان معتقدند در شرایطی که اکثر افراد جامعه با نگاه به گذشته، احساس ناکامی در بهره‌برداری از توانمندی‌های خویش در زمان مناسب داشته باشند، افسردگی اجتماعی می تواند به وجود ‌آید. این پدیده تحت عوامل اجتماعی، اقتصادی و حتی جغرافیایی متفاوتی شکل می گیرد به طوری که برخی حتی سرمای زیاد یا کوتاه بودن روز در بعضی کشورها را از عوامل  این نوع افسردگی بیان می کنند. اما از مهم ترین آنها باید به فقر اشاره کرد. فقر پیامدهایی همچون طلاق، اعتیاد، بزهکاری و دیگر آسیب‌های اجتماعی دارد که هریک به تنهایی می توانند شرایط ناکامی های جمعی را دامن بزنند پدیده ای که بخصوص در شرایط برهم خوردن تناسب بین میزان کار افراد جامعه با برخورداری از مزایای اجتماعی آنان به خوبی مشهود است.

زمانی که کارگران، کارمندان و سایر اقشار جامعه، علی رغم تلاش زیاد، بین کفه فعالیت اقتصادی و بهره مندی از رفاه مانند امکان تهیه مسکن شایسته، برخورداری از موادغذایی لازم، سفر رفتن و سایر موارد مورد نظر، تعادل نبینند، دچار استرس و تنش های روانی شده، نه تنها از امکان ارائه خدمات مفید باز می مانند، بلکه برای رفع مشکلات خانوادگی، احتمالا به انواع ناهنجاری های اجتماعی مثل گرفتن رشوه دست خواهندزد در مواردی هم بالابودن استرس منجر به شکل گیری رفتارهای پر خطر از جمله در رانندگی و حتی مواجهه پرخاشگرانه با دیگران خواهدشد که می تواند حتی فرد را درگیر پرونده های قضایی کرده، احساس سرخوردگی در کنترل شرایط اجتماعی و برآوردن نیازها را در او تشدید نماید و این واقعیتی است که در کلان شهرها به وفور دیده می شود.

البته صرف فقر باعث شکل گیری افسردگی جمعی نیست چرا که در بسیاری از روستاها علی رغم عدم برخورداری از مزایا، پدیده افسردگی جمعی به ندرت در آنها رویت می شود بنابراین باید اذعان کرد آنچه در کلان شهرها اتفاق می افتد مواجهه «داشتن و نداشتن و رقابت در به دست آوردن» است که ناکامی هویدا می شود.

کلان شهرها امروزه عرصه شکل گیری شکاف عمیق دو سطح زندگی مرفه_مرفه و فقیر_فقیر شده است پدیده ای که جامعه شناسان علاج آن را حضور گروه سوم یعنی قشر متوسط جامعه دانسته اند. طبقه متوسط در واقع سوپاپ اطمینان دستیابی های اجتماعی است یا حدفاصل داشتن و نداشتن است که فاصله دستیابی به رفاه را برای طبقات محروم نصف می کند.

طبقه فرودست تفاوت خود را با بادستی یعنی طبقه متوسط در اجاره نشینی خود در مقابل مالکیت او در آپارتمانی کوچک در مرکز شهر می داند که می تواند با چندسال تاخیر صاحب چنین مسکنی شود ولی با از میان رفتن طبقه متوسط، فرودستان خود را پای دیوار بلند و دست نایافتنی ثروت فرادستانی می بینند که تا پایان عمر توان رسیدن به حداقل آن را هم نخواهندداشت و شرایط زمانی سخت تر خواهدبود که تصمیم های بزرگ اقتصادی نیز توسط همین فرادستان متمایز جامعه گرفته می شود و در این حالت اقشار جامعه ناامید از هرگونه تغییر سازنده، دچار پوچی و بی انگیزگی خواهندشد.

برای شناخت افسردگی اجتماعی عوامل دیگری همچون عدم تناسب بین فارغ التحصیلان دانشگاهی و نیاز بازار کار جامعه همچنین عدم به خدمت گرفتن متخصصان در امور مختلف است که پدیده بیکاری را رقم زده، باعث بالارفتن سن ازدواج و در نتیجه شکل گیری روحیه انزوای اجتماعی و شاد نبودن جمعی خواهدبود.

بنابراین صحبت از افسردگی اجتماعی امری بسیار پیچیده است که آشنایی با شرایط خاص هر جامعه را می طلبد.

افسردگی اجتماعی پیامدهایی به همراه دارد که نباید از نظر دورداشت. در این خصوص امیل دورکیم جامعه شناس فرانسوی معتقد است؛ همانطور که یک فرد دارای وجدان فردی است در جامعه نیز بایستی وجدان جمعی وجود داشته باشد این در حالیست که در جامعه افسرده، وجدان جمعی شکل نخواهدگرفت چرا که گوشه گیری جمعی افراد مانع التزام آنها نسبت به قوانین خواهدشد و اینجاست که جامعه شاهد انواع ناامنی ها و فعالیت‌های غیرقانونی می شود.

به این ترتیب به نفع هیچ گروه اقتصادی و اجتماعی نیست که افسردگی اجتماعی استمرار داشته باشد زیرا بقای نظام اجتماعی در پایبندی افراد به هنجارها و قواعد اجتماعی است در حالی که افسردگی اجتماعی این قاعده را برهم زده، استمرار حیات جامعه را با خطر مواجه خواهدکرد.

سوسن پاکدل

 

 

امتیاز دهید

برچسب ها:

مقالات مرتبط