بازآفرینی نقش های اجتماعی؛ آنچه قانون نمی بیند، رسانه خلق می کند

سوسن پاکدل

 

پس از انتشار پست جنجالی آیسان اسلامی از چهره های معروف اینستاگرام که میلیون ها دنبال کننده دارد، صفحات شبکه های اجتماعی و بسیاری از رسانه های چاپی و الکترونیکی تبدیل به بازخوانی رفتارهای «زن ستیزانه» و «قتل های ناموسی» شد.

 

اخیرا این چهره پرطرفدار اینستاگرام بریده ای از ویدیوی دختر جوانی را منتشر کرد و با الفاظ رکیک، وی را تهدید کرد که اگر ناموس او بود، او را می کشت!

 

این در حالیست که اصل ماجرا یعنی پست دخترجوان در واقع ویدیویی بود با محتوای گردشگری در خصوص هزینه های سرسام آور دبی، به گونه ای که وی در مقایسه ای بیان می کرد، با میزان پولی که برای یک شب تفریح در دبی هزینه می شود، می توان یک هفته به روسیه سفر کرد. نکته ای که مورد سوءتعبیر و قضاوت خشونت آمیز آیسان قرارگرفت: تفریح در دبی!

 

نگاه جامعه شناسانه به صحبت های آیسان اسلامی، آن را از دو جنبه قابل بررسی می کند، یکی اینکه چطور یک مرد جوان درحالی که سبک زندگی شخصی خودش در امریکا و بهره گرفتن از آزادی رفتاری آن مورد قبول بسیاری از افراد حتی دنبال کنندگانش نیست، بی محابا زنی را مورد قضاوت قرارداده و با الفاظ شنیع و خشونت آمیز فضای رعب و وحشت را حداقل برای این بلاگر جوان ایجاد می کند؟! به طوریکه وی بعد از پست خشونت آمیز آیسان اعلام کرد: تا چند روز حالم به شدت بد بود. ویدیوی من درباره هزینه گران زندگی در دبی بوده است و نه تن‌فروشی! من گفتم با پولی که یک شب برای غذا خوردن در دبی صرف می شود، می‌توانید یک هفته به روسیه سفر کنید.

 

گویش زن ستیزانه

 

هر چند آیسان بعد از واکنش های تند و انتقادآمیز در عرصه های مختلف نسبت به یاوه گویی زن ستیزانه اش، عذرخواهی کوتاهی کرد، اما همین جا توجه به جنبه دوم شخصیت وی نیز قابل تامل است و آن ذهنیت «ضد زن» وی در مایه های « ناموس پرستی» است که می تواند برخواسته از گذشته تلخ زندگیش باشد.

 

آیسان با اینکه به رفتارهای غیراخلاقی در خصوص رابطه با زنان جوان بدون تعلق عاطفی و صرفا گذران لحظه ها معروف است، با این پست درون ناآرام خود را به نمایش گذاشت که در کنج شخصیت مردانه اش تمنای حضور زنی را دارد اخلاق مدار، مهربان و قابل اعتماد: مادر. کسی که در کودکیِ آیسان، او را ترک کرد و پدرش هرگز اجازه ملاقات آنها را نداد اما سایه پر کشش او روان وی را به چالش می کشد کششی که با پس زدن های زن ستیزانه آیسان، ملغمه ای از گرایش به زن در عین تنفر را بر رفتارهای او حاکم کرده است تا جایی که به یکباره شعله های آتش خشونت درونی اش دامن دختر جوان بلاگری را در برگیرد.

 

چنین طغیان رفتاری را در مردانی هم می توان دید که وسواس گونه زیر چتر حمایت های مادران پرنفوذی بوده اند و هرگز اجازه تصمیم گیری نداشته، فاقد کمترین میزان اعتماد به نفس در مواجهه با رویدادهای زندگی اعم از شغل و حتی ازدواج هستند. این مردان آتش های زیر خاکستری هستند که جرقه ای آنها را ویرانگر زندگی خود و دیگران خواهدکرد

 

قتل های ناموسی

 

جامعه پر است از روان های ناآرام و آسیب دیده ناشی از نوع تعامل و رفتار پدران و مادران و دیگر اعضای خانواده که کالبدهایی هرچند زیبا اما روان های متلاطم را روانه عرصه های مختلف زندگی می کنند. افرادی که شاید در حوزه های اقتصادی، سیاسی و حتی فرهنگی بخصوص فضای پرتشتت مجازی موفق و سرآمد باشند، اما یک جایی در گوشه واقعی رینگ زندگی، زیرمتن شخصیت خود را واداده، جلوه حقیقی خویش را به نمایش می گذارند. نمونه آن به طور ویژه «قتل های ناموسی» است که طی سال های اخیر وحشیانه ترین شکل هایش را شاهد بوده ایم.

 

قتل ناموسی

 

بسیاری معقدند در این خصوص «قانون» است که حرف اول و آخر را می زند و با تغییر قانون می توان به اصلاح کنش های اجتماعی پرداخت، اما سهل انگارانه خواهدبود که چنین اندیشه ای را سرلوحه تغییرات اجتماعی قراردهیم.

 

جبرقانون

 

تجربه های تاریخی به کرات نشان داده است که جبرقانون هرگز نخواهد توانست انگیزش های درونی را اصلاح کند، شاید فرد در ظاهر خود را مبادی قانون نشان دهد اما در فکر و قلب دنبال آنچه خواهد بود که شخصیت وی را شکل داده و با آن انس گرفته است امری که چشم قانون از دیدن آن محروم است.

 

این مهم را آنتونی گیدنز جامعه شناس معاصر بخوبی در مواجهه مردم امریکا با قوانین ضد نژاد پرستی تفسیرمی کند آنجایی که می نویسد « قانون، ثبت نام فرزندان سیاهپوست را در مدارس سفید پوست بلامانع می داند اما بسیاری از والدین سفید پوست دوست ندارند فرزندانشان به مدارسی بروند که کودکان سیاه پوست در آن درس می خوانند».

 

البته باید تاکید کرد که قانون نقش خطیری در حوزه مناسبات اجتماعی دارد اما تاثیر گذاری آن بطی و کند است، لایه های بسیاری باید تغییر کند تا قانون درونی شود و این لایه ها همان عرف و تعاملات بین فردی است از اینروست که باید تاکیدکرد، تغییرقانون به تنهایی راهگشا نیست. شاید بیش از قانون این رسانه ها هستند که وظیفه تغییرات اجتماعی را به عهده دارند رسانه های شفاهی، مکتوب، مجازی و واقعی.

 

آنها می توانند تمایلات فردی و اجتماعی را بازخوانی و نقش ها را بازآفرینی کنند. می توانند با خلق پرسناژهای مورد نظر، با نفوذ در نهان مخاطب، قالب های اجتماعی بیافرینند. و این مهم تنها در صورتی محقق خواهدبود که در وهله اول رسانه های جامعه بدانند دنبال ساخت چه قالبی هستند. مردان سلطه گر بر زنان مطیع یا زنان طغیانگر نسبت به جامعه زن ستیز و یا شاید جامعه ای متعادل در پذیرش نقش های اجتماعی جنس ها بر پایه احترام متقابل و درک نیازهای جنسیتی، اقتصادی، روانی و عاطفی هر یک.

 

رسانه سازنده و ویرانگر است جایی که قانون فقط در صدد امر و نهی و مجازات کردن است.

 

 

 

 

 

امتیاز دهید

مقالات مرتبط