«کلاغ» تازهترین ساخته محمدحسین مهدویان در شبکه نمایش خانگی است؛ اثری که در ظاهر روایت یک عشق ممنوعه میباشد اما در لایههای زیرین خود به مفاهیمی از تنش، سوءظن و فضای امنیتی گره میخورد.
داستان درباره یک نظامی قبل از انقلاب به نام «جلال» است که عاشق دختری جوان به نام سایه میشود که در یک سازمان چپ فعالیت دارد.
سکانسهای اکشن که با ترس و التهاب همراه است تمیز کار شده، اما کارگردان عجلهای برای ورود به نقطه اوج ندارد.
به گزارش پایگاه خبری سرمایه و ثروت آنلاین، مهدویان بعد از «زخم کاری» و «اهل ایرانم» دوباره دست به تجربهای جدید در شبکه نمایش خانگی زده که متفاوت با سریالهای قبلی است، البته او سالهاست که یکی از چهرههای متمایز در سینمای ایران به شمار میرود؛ فیلمسازی که از«ایستاده در غبار» تا «ماجرای نیمروز»، «لاتاری»، «درخت گردو» و «شیشلیک» نشان داده به روایت تاریخ معاصر، سیاست و رخدادهای مناقشهبرانگیز علاقه دارد و تلاش میکند به زبان مشترک با طیفهای مختلف جامعه دست یابد.
«کلاغ» داستان خود را در بستری از سه ژانر عاشقانه، جنایی و سیاسی روایت میکند اما در میان این وجوه، وجه سیاسی بیش از همه به چشم میآید لذا مهدویان قصد دارد حرفهای سیاسی خود را در دل قصه مطرح نماید. البته برخی دیالوگها بیش از حد مستقیم و شعاری به نظر میرسند. در چنین لحظاتی مخاطب احساس میکند شخصیتها به جای آن که در حال زندگی کردن در جهان داستان باشند صرفا قصد انتقال پیامهایی را دارند که نویسنده آنها را دنبال میکند، این مساله باعث میشود بخشی از باورپذیری روایت از بین برود و ارتباط بیننده با قصه تضعیف گردد.
وقتی اثری «کلاغ» نام میگیرد، مخاطب با نشانهای روبروست که او را به سمت جهانی رازآلود و پرابهام هدایت میکند.
فضاسازی شهری را میتوان نقطه قوت «کلاغ» دانست. در واقع این اتمسفر به درستی زمان داستان را به مخاطب نشان میدهد با این حال ایراد جایی است که طراحی صحنه سراغ جزییات میرود چرا که بیننده به راحتی میفهمد که اجزای صحنه ساخته شدهاند تا از آنها برای ساخت سکانس استفاده شوند، در این میان سکانسهای اکشن که با ترس و التهاب همراه است، آن قدر تمیز کار شده که مخاطب لذت میبرد. با این حال کارگردان عجلهای برای ورود به نقطه اوج ندارد و ترجیح میدهد مخاطب را در دل جهان داستانی خود رها کند، این انتخاب میتواند دو واکنش متفاوت ایجاد کند، گروهی آن را نشانهای از بلوغ روایی و اطمینان کارگردان به قصه میدانند و بخش دیگر از کندی ریتم گلایه دارند.
در «کلاغ» تاریخ بخشی از درام است.
نکته قابل توجه دیگر، نوع مواجهه سریال با تاریخ است؛ برخلاف بسیاری از آثار تاریخی که به بازسازی ظاهری دورهها بسنده میکنند، در «کلاغ» تاریخ بخشی از درام است، فضای امنیتی و ملتهب دهه پنجاه نه فقط یک پسزمینه تزئینی، بلکه عاملی تاثیرگذار بر رفتار شخصیتها و مسیر روایت به شمار میرود، لذا «کلاغ» بیش از آن که بر پیشبرد درام تمرکز کند، درگیر ساختن فضا و معرفی جهان خود میباشد در این روند اگر کارگردان بتواند میان جهانسازی دقیق و بیان درام تعادل برقرار کند «سریال» این ظرفیت را دارد که به یکی از بهترین آثار نمایش خانگی سال تبدیل شود در غیر این صورت خطر فرسایشی شدن قصه آن را تهدید خواهد کرد.

کلاغ، سالهاست در ادبیات، اسطورهها و آثار سینمایی حضوری پررنگ دارد، فیلمسازان از این پرنده برای انتقال مفاهیمی بهره میبرند که بیان مستقیم آنها دشوار است: از این رو وقتی اثری «کلاغ» نام میگیرد، مخاطب از همان ابتدا با نشانهای روبروست که او را به سمت جهانی رازآلود و پرابهام هدایت میکند. ریشه این نمادپردازی به باورهای کهن میپردازد؛ جایی که این پرنده به دلیل رنگ و صدایش نشانهای از مرگ و جهان مردگان تلقی میشد به همین دلیل فیلمسازان در آثار دلهرهآور بارها از حضور او برای هشدار درباره وقوع حادثه یا سرنوشتی شوم بهره گرفتهاند.
* کلاغ
– کارگردان: محمدحسین مهدویان
– تهیهکننده: محمدرضا تخت کشیان
– نویسندگان: عباس ریاحی و محمدحسین مهدویان
– بازیگران: هادی حجازیفر، محسن قصابیان، نیک آفرید سماواتی، مینا وحید، مهران غفوریان، حبیب دهقاننسب، مهدی زمینپرداز، شادی خلیلی و…
– پلتفرم: فیلیمو
انتهای پیام/