حجت امانی، نقاش و پژوهشگر هنر ایرانی، درباره وضعیت هنر ایران در بازار جهانی، بازخوانی هنر دوره قاجار و اولویت دادن به زیباییشناسی عامهپسند بر معیارهای آکادمیک صحبت کرد و هشدار داد که معیارهای داخلی، جایگاه ما در خاورمیانه را تهدید کرده است.
به گزارش پایگاه خبری سرمایه و ثروت آنلاین، حجت امانی، نقاش، پژوهشگر و خوشنویس پیشرو، پس از سالها غیبت از صحنه نمایشگاههای ایران، با نمایشگاه «سه اپیزود؛ فرشتگان، چهرههای دلربا و تبادلات فرهنگی» به گالری ایوان بازگشتهاست. نمایشگاهی که امانی خود آن را «بازتعریف» یا «یادآوری» آثاری که تاکنون پدید آورده است، میداند؛ آثاری در مرز نقاشی، تصویرسازی و هنر محیطی.
امانی در این آثار با رویکردی پژوهشی و مبتنی بر پیشطرحهای قدیمی، بازخوانی و نوآوری هنر دوره قاجار که خود آن را «نوقاجارگرایی» مینامد پی گرفتهاست. او تاکید دارد که زیباییشناسی عامه، حتی در قالب هنر «غلط» یا ناقص، ارزشمندتر و اصیلتر از استانداردهای آکادمیک است و مثال آن را در گبه و نقاشی قهوهخانهای ایرانی میبیند.
وی در گفتوگو با خبرآنلاین ضمن نقد وضعیت بازار هنر ایران و از دست رفتن جایگاه خاورمیانهایاش، هشدار میدهد که تمرکز بیش از حد بر سود و تبلیغات، موجب فاصله گرفتن آثار هنری از معیارهای جهانی شدهاست. تا جایی که به عقیده او: «بازار هنر دنیا هماکنون متمرکز بر جنبشهای هنری عراق است و ما جایگاهمان را از دست دادهایم.»
موزههای جهان دیگر از هنرمندان ایرانی کار نمیخرند
امانی در خصوص نمایشگاهی که این روزها در گالری ایوان دارد، گفت: برگزاری این نمایشگاه در اصل پیشنهاد گالری بود. چراکه از آخرین فعالیت چشمگیر من در ایران، سالها میگذشت. پس علاقهمند بودم که این اتفاق رخ دهد. در اولین روز صحبتم با گالری ایوان، از این گفتم که علاقهمند به همکاری با گالریدارانی اهل هنر هستم. گالریداری که کار منِ نوعی را بفهمد. چیزی که «وضعیت بازار» در حال گرفتن جایش است. پیشنهاد گالری ایوان به من این بود که با توجه به سالها دوریام از برگزاری نمایشگاه، دست به بازمعرفی بزنیم. پس «سه اپیزود؛ فرشتگان، چهرههای دلربا و تبادلات فرهنگی» در واقع بازمعرفی بود.
برگزاری حراجی هنر جهان اسلام در هلند
امانی با اشاره به نمایشگاه «فرشتگان» و «چهرههای دلربا» تاکیدکرد: احتمالا میدانید پیش از شکل گرفتن یک اثر هنری در هر کجای دنیا، قطعا پیشطرحهای متعددی زده میشود. من هم این کار را از دوران دانشجویی انجام میداد. همیشه دفترهایی دستم بود. ما از میان آن دفترها، پیشطرحهایی را که به نمایشگاههای «فرشتگان» و «چهرههای دلربا» پیدا کردیم و به نمایش گذاشتیم. برای این که نشان دهیم، نه اینها که هیچ اثر هنری دیگری یکشبه خلق نمیشود. هر اثری به فرصتی برای پژوهش نیازمند است. برای کار پژوهشی. چیزی که متاسفانه در برخی از هنرمندان نسل جوان عکس آن دیده میشود و فاصله میان ارادهکردنشان برای رفتن روی دیوار نمایشگاه، تا تحققش یک شب است! این در حالی است که ما از قدیم پیشطرح داشتهایم، برای معماریمان، برای نگارگریمان و… منتها فرقمان با غربیها این بوده است که آنها پیشطرحهایشان را ثبت و ضبط کردهاند و ما نه.
فرقمان با غربیها این بوده است که آنها پیشطرحهایشان را ثبت و ضبط کردهاند.
وقتی از وی پرسیده شد، چرا کارهایتان از یک سو «قاجار» و از سوی دیگر «نوقاجارگرایی» نامیدهشد؟ و چرا آثار شما لقب «پسانئوپاپ» لقب گرفتهاند، پاسخ داد: احتمالا میدانید که این لقب در نمایشگاهی در کانادا به آثار من داده شد. ضمن این که هر لقب دیگری هم به آثارم داده شود پذیرای آن هستم. این لقب به هنرمندان پاپیولار داده میشد. کسانی که به هنر عامه میپرداختند. به آنچه مردم به شکل روزمره با آن سروکار داشتند به چشم دیگری نگاه میکردند. من معتقدم به هنرمندان هنر دوره قاجار نیز، میتوان همین لقب را داد. بدانیم. اگر به پاپ به چشم مردمپسند بودن نگاه کنیم. در این دوره، همچون دورههای پیشین تاریخ نقاشی، ژانر درباری به کار خود مشغول بود و سفارشهایش را میگرفت. تحول بزرگ اما زمانی بود که ژانری مردمی هم پیدا شد؛ ژانری که حالا یکی به آن نقاشی قهوهخانهای میگوید و یکی دیگر، خیالینگاری. نامش هرچه که باشد مهم این است که از اینجا به بعد در هنر و در نقاشی به ذائقه مردم توجه شد. هرچند با شکل و شمایلی خامدستانه. اما مهم این بود که سلیقه مردم تا پیش از آن هیچ تاثیری بر شکل و شمایل کار نداشت. چون همهچیز مطابق سلیقه دربار پیش میرفت. مثلا یکی از کوچکترین ویژگیهای هنر دوره قاجار، ورود رنگ سرخ عنابی است. چیزی که نشان میدهد ویژگیهای مردمی چهطور جایگزین ویژگیهای آرمانی مثلا دوره صفویه شدند.
امانی با اشاره به اینکه غلط هنر عامه برای من زیباست، افزود: برای من خودانگیختگیها، شوریدگیها، از خودبیخود شدههاست که مهم است حتی اگر همراه با اشتباه باشد. اشتباه در این هنر برای من نه اشتباه که درست است. در حالی که از منظر آکادمیک اشتباه به نظر میرسد. غلط هنر عامه برای من زیباست. همان غلطی که مثلا در نقش گبهها میبینیم. این برای من زیباست حتی اگر دقیق نباشد، شستهورفته نباشد، بینقص نباشد. من این زیباییشناسی این گبه را به زیباییشناسی فرش دوره صفوی ترجیح میدهم. سادهتر این که حاضر نیستم گبه را با فرش دوره صفوی عوض کنم. چیزی که من دوستش دارم، نقص است. حتی تخریب است. چون از خراب کردن است که ممکن است آبادی ساخت. چون تو برای شکوفاشدن باید آن چیزی را که هستی، تخریب کنی. پس در مجموع ترجیح من، زیباییشناسی عامه را به خاطر آنچه برشمردم بر زیباییشناسی آکادمیک است. به خاطر شخصی بودنش، درونی بودنش، صاف و صادق بودنش، به خاطر این که نمیخواهد زیباییشناسیاش را به شما تحمیل کند، دوست دارم. چون ناگفتههایی دارد. مثلا موتیف دوره صفوی دیگر حرفی برای گفتن ندارد. اما غلط هنر عامه سالهای سال سخن برای من با خودش دارد.
وی در پاسخ به این سوال که، «نوقاجارگرایی» اولین بار توسط چه کسی استفادهشد؟ گفت: توسط خودم. برای توصیف آثاری که در آنها به اشکال و در سطوح گوناگون از هنر دوره قاجار بهره گرفته میشود؛ اقتباس یا مستقیما از الگوی پیش رویش وام میگیرد. یا از آن در قالب موتیف استفاده میکند. یا به عنوان منبع الهام در نظر میگیردش. به عنوان مثال من گاهی وام گرفتهام و ابایی از گفتنش ندارم و گاهی الهام. در نهایت این که من این سه سطح را با واژه «نوقاجارگرایی» توصیف میکنم؛ افزودن به و کاستن از هنر دوره قاجار. سطح دیگری هم وجود دارد که ذیل این سه سطح توصیفش نمیکنم. چراکه تقلید عین به عین است.
آنچه برای من اهمیت دارد زیبا بودن صورتهاست
از امانی پرسیده شد، چرا از میان صورتهای مردمی دوره قاجار، صورت زنان را انتخاب کردید؟ اظهارداشت: طبیعتا من هم به صورتهای مردها به عنوان پروژه نگاه کردهام، من به صورتهای زنان. اما وقتی عنوان نمایشگاه «چهرههای دلربا»ست، مشخص است کدام صورتها انتخاب میشوند. آنچه برای من اهمیت دارد زیبا بودن صورتهاست و این که زن باشند یا مرد، در درجه دوم اهمیت است. مهمترین نشانه برای من آن، تجلی پیدا کردن آن زیباییشناسیست که در دوره قاجار میجستمش. چه زن باشد و چه مرد و قسعلیهذا.
وی همچنین افزود: ما در برههای، آنجا که وابسته به سنتها و ریشهها بودیم همراه با جنبشهای نوی در حال بروز، درست عمل کردیم. عملکرد درست ما مثلا مربوط به سالهای پیش از انقلاب بود. مثل مکتب سقاخانه. دورهای که به ویژگیهای زیباییشناسانهی هنر عامه ارج میگذاشتیم. همین زیباییشناسی بود که در دنیا مورد توجه قرار میگرفت. عملکرد درست ما موجب شده بود بتوانیم پابهپای جریانهای هنری نو خاورمیانه پیش برویم و حتی جایگاهی جهانی پیدا کنیم. تا جایی که به جرات میتوانم بگویم بازار هنر ایران در منطقه خاورمیانه بازاری پرونق بود اما سطح کیفیمان رفتهرفته پایین آمد. تا جایی که دیگر مولفههایمان همخوانی خود را با مولفههای جهانی از دست دادند. درواقع مولفههای مزاحمی به مولفههای پیشین چسبیدند. همین شد که جایگاهمان را در خاورمیانه از دست دادیم.
موزههای دنیا دیگر از هنرمندان ایرانی کار نمیخرند.
و همین میشود که نقاشانی در ایران بالاترین رقمها برای تابلوهایشان رد و بدل میشود اما یک نمونه از کارهایش در هیچ موزهای در دنیا نیست. همین میشود که موزههای دنیا دیگر از هنرمندان ایرانی کار نمیخرند. همین میشود که ناچار میشویم اشاره کنیم به عنوان مثال بازار هنر دنیا هماکنون متمرکز بر جنبشهای هنری عراق است. چون ما از معیارهای جهانی عدول کردیم. چون ما مسیر اشتباه را رفتیم. پس دلالان آثار هنری، سرمایهدارانی ناآگاه و خانههای حراج موجب شدند معیارهایی داخلی به وجود بیاید که فقط در داخل ایران خریدار دارد. ضمن این که در نظر داشتهباشید اگر به همین شکل ادامه دهیم حتما آن مخاطبان اندکمان را هم از دست خواهیمداد. به گونهای که همین حالا هم مخاطبان هنری ایران در خارج از کشور، خود ایرانیها هستند.
وی در خصوص عملکرد گالریداران تاکیدکرد: به عقیده من اغلب گالریدارهای ما نیازمند آموزشند. مثلا گالریدارانی که من در بیرون از کشور با آنها همکاری داشتهام، دست کم تاریخ هنر خوانده بودند. اما گالریداران ما کمتر به سمت مطالعه، کمتر به سمت شناخت جریانهای هنری و کمتر به سمت جریانسازی میروند. در حالی که گالریهای ما پیشتر جریانساز بودند. کاری که بسیاری از گالریهای دنیا هماکنون نیز انجام میدهند. از اینرو در کشور ما پولسازی مهمتر از جریانسازی شدهاست. گالریدارهای ما نیازمند آگاهی به تاریخ هنرند، نیازمند آگاهی به مسائل اجتماعی و نیازمند اطلاع از بازار. نیازمندیهایی که با پاسخ دادن به آنها، میتوانند هنرمندان را بشناسند و گرایشهای هنری را و اینگونه با حضور آنها در تاریخ هنر جریانسازی کنند.
امانی گفت: دلالان آثار هنری، سرمایهدارانی ناآگاه و خانههای حراج موجب شدند معیارهایی داخلی به وجود بیاید که فقط در داخل ایران خریدار دارد. ضمن این که در نظر داشتهباشید اگر به همین شکل ادامه دهیم حتما آن مخاطبان اندکمان را هم از دست خواهیمداد. به گونهای که همین حالا هم مخاطبان هنری ایران در خارج از کشور، خود ایرانیها هستند.
این هنرمند با اشاره به اینکه کار بر روی خط تعلیق را از سال ۱۳۸۰ شروع کرده، افزود: من شیفته ویژگیهای زیباییشناسانه این خط شدم، شاید چون کارشناسیام نقاشی بود. در حالی که واقفم «تعلیق» به نسبت «نستعلیق» نقصهایی دارد. درواقع خط تعلیق، خطی است که هنوز به تکامل نرسیدهاست. خطی که تکاملش در نستعلیق بروز پیدا میکند. در مجموع این که «نستعلیق»؛ در اصل «نسخِ تعلیق» است. پایانی برای تعلیق و منسوخ کردن آن. تعلیق، از تعادل و ثبات نستعلیق برخوردار نیست. اما ویژگیهای بصریاش، منحصر به خودش است و نستعلیق از آن برخوردار نیست. همین ویژگیهای بصری بود که مرا جلب این خط کرد. در حالی که از اطرافیان میشنیدم انتخاب خوبی نیست. اما من معتقد بودم اگرچه خوب نیست اما از زیباییهایی برخوردار است که نمیتوانیم در نظرشان نگیریم. زیباییهایی که میشود آنها را شناخت و در اثر دیگری به کار گرفت. یعنی بی آن که تقلید کرد، از آن گذر کرد و ردی از آن گرفت.

«شیوههای ایرانی خوشنویسی در تندباد تهدید» قرار دارد.
سپس با تایید این نکته که «شیوههای ایرانی خوشنویسی در تندباد تهدید» قرار دارد، افزود: به نظر من جامعه خوشنویسی ایران نیازمند اصلاحات است. اصلاحاتی در راستای بازگشت به سنت و حکمت. خوشنویسی سنتی، زمانی خوشنویسی است که به سنت و حکمت وابسته باشد. خوشنویسی اگر سنت و حکمت را از دست بدهد به تودهای از حروف تبدیل میشود. چون مراتبی، شانی، مراحلی و سیروسلوکی ویژه خود دارد. و تودهای از کلمات بیش نیست وقتی از اینها جدا شود. نتیجهاش هم میشود تبدیل شدن خوشنویسان به کلمهنویسان. میشود جسمهای بیجان کلمات که کنار هم نشانده شدهاند. چون فراموش شدهاست که «خوشنویسی سنتی»، خودش به سرچشمهاش، اشاره میکند: به سنت و حکمت.
امانی در زمینه اهمیت توسعه امکانات هوش مصنوعی در حوزه هنرهای تجسمی گفت: این به نظر من مسئلهای بسیار مهم است. هوش مصنوعی، از یک جنبه، ابزاری است که میتواند هنر تولید کند. اما تا به الان، فرقش از نظر من با انسان، این است که انسان صاحب شهود است. در حالی که هوش مصنوعی، دست کم هماکنون صاحب شهود نیست. این شهود همان ویژگیهایی است که اشاره کردم اگر از مثلا خوشنویسی گرفته شود، خوشنویس را به کلمهنویس تبدل میکند. کاری که ماشین هم از عهده انجام آن برمیآید. به این نکته فکر کنیم که اساسا انسان، هنر را برای چه میخواهد؟ اگر فقط به قصد تولید یک کالا مانند هر کالای دیگریست که هر ماشینی میتواند انجامش دهد. هنر برای جلای درون شکل گرفتهاست، برای این که منِ هنرمند بدون نفع مادی، از زیبایی یک آفرینش هنری لذت ببرم. آیا ماشین هم از تولید هنر لذت میبرد؟ گمان نمیکنم این طور باشد.
انتقاد از «هفته دیزاین تهران»
وی دیزاین را یکی از هنرهای مهم در زندگی انسان امروزی دانست اما با انتقادم از «هفته دیزاین تهران» گفت: این رویداد در مناطق مختلفی از شهر، ازجمله خانههای تاریخی، گالریها، مراکز تجاری، موزهها، دانشگاهها، مراکز علمی و فرهنگی و… برگزار میشود. در این میان، معتقدم جایگاه گالری، میزبانی از این نوع اشیاء و طراحی نور و فضا نیست. من در طول «هفته دیزاین تهران» به چند گالری سر زدم و مبلمانی اعم از شهری و خانگی و مفهومی را دیدم که در کنار آثار هنری چیدمان شدهبودند. در حالی که جایگاه گالری از نظر من این نیست. پس به نظرم این اتفاق نباید در گالریها رخ دهند.
در کنار این، برگزاری «هفته دیزاین» را اتفاقی بااهمیت تلقی میکنم. چون دیزاین از گذشته تا امروز مسئلهای مهم در زندگی ایرانیان بودهاست. اساسا به نظرتان ما چرا در گذشته موزه نداشتهایم؟ چون خانه هر ایرانی خودش یک موزه بودهاست. از گبه و فرش زیر پایش گرفته تا روی طاقچهآراییاش. «هفته دیزاین» به نظر من فرصتی بسیار خوب برای رسیدن به هدفی است که برای خود تعریف کردهاست.
امانی تاکیدکرد: حال هنر ما خوب نیست و من نتیجه این میدانمش که هر بار از حال بدش گفتیم، حرفمان را سانسور کردند. پس به دورهای رسیدهایم که مثلا یک شهروندِ نوعی، با این که هم خودش میداند خواننده نیست، هم مردم میدانند خواننده نیست، باز هم کنسرتهایش پرطرفدار است. این در نقاشی هم صادق است. نقاشهایی هستند که هم خودشان میدانند نقاش نیستند و هم مردم اما نقاشیهایشان با استقبال مواجه میشوند. شاید چون تبلیغات اهمیت پیدا کرده یا چون نگاهها سطحی است. من دلم به حال این میسوزد که چه بودهایم و هنوز هم چه میتوانیم باشیم اما «آوازهخوانها» جای «آوازخوانها» را گرفتهاند. نتیجه این میشود فاجعهای که اشاره کردم؛ خودتان میدانید هنرمند نیستید، مردم هم میدانند هنرمند نیستید اما هنرتان خریدار دارد.
این هنرمند همچنین تاکیدکرد:،شان خوشنویسی سنتی با خوشنویسی نوین –که من نامش را «جریان خوشنویسانه» گذاشتهام- فرق میکند. خوشنویسی سنتی از شانی برخوردار است که نمیتوان در هر موقعیتی به کارش برد. درواقع هر جایی نمیتوان –بهتر است بگوییم نباید- خوشنویسی سنتی نوشت. آنچه خلاف این انجام میشود اما نتیجه چیست؟ نتیجه همان جسمهای بیجان، همان کالبدهای زیبا اما مُرده، همان توده حروف تلنبار شده.
وی در پایان اظهارداشت: ما باید از تمرکز بر هنرنماها دست برداریم و بر هنرمندانی بگذاریم که در گوشه و کنار این مملکت بسیارند. درواقع دست کم به هر دویشان به یک اندازه جا دهیم. این اتفاق نیازمند آگاهیرسانی است. آگاهیرسانی در مورد این که ما در حال از دست دادن ارزشهای فرهنگ و هنرمان هستیم و به چیزهایی پرداختهایم که از فرط سطحی بودن حتی نمیتوان آبکی نامیدشان. ضمنا متاسفم که بگویم این روزها متاسفانه شاهدیم که صداوسیمایمان هم همین رویه را دنبال میکند. به این دلیل که سلیقه عموم مردم چنین است. در حالی که این به نظرم اصلا دلیل قابل قبولی نیست. این تویی که باید چیزی برای رشد خلق کنی، تویی که نباید مثل باقی مردم فکر کنی اما چیزی که درست میکنی برای همان عامه مردم باشد.
انتهای پیام
منبع: خبرآنلاین