پیش‌بینی ایلان ماسک از نقش هوش مصنوعی در آینده اقتصاد جهان/  پایان پول یا آغاز انحصاری تازه

ایلان ماسک در مصاحبه اخیر خود با سردبیر اکونومیست، تصویری خیره‌کننده و در عین حال نگران‌کننده از دهه پیش رو ارایه کرده است.

به باور او، هوش مصنوعی ظرف حدود پنج سال آینده از مجموع توان شناختی انسان‌ها فراتر می‌رود و احتمالا تا 10 سال آینده، انسان دیگر کنترل واقعی مسیر تحول آن را در اختیار نخواهد داشت.

او در ادامه از عصر «وفور شگفت‌انگیز» سخن می‌گوید: عصری که هوش مصنوعی و ربات‌ها در آن، آن قدر کالا و خدمات تولید می‌کنند که پول تا سال 2036 اهمیت خود را از دست می‌دهد.

 

 پیش‌بینی «پایان پول» به معنای بی‌اهمیت شدن سرمایه‌گذاری نیست.

 

بخش نخست این پیش‌بینی، یعنی عبور هوش مصنوعی از توانایی شناختی انسان، همچنان موضوع بحث میان دانشمندان و فعالان فناوری است. امکان دارد این اتفاق در پنج سال رخ دهد، شاید هم چند دهه طول بکشد یا اساسا مسیر پیشرفت هوش مصنوعی با تعریفی که امروز از هوش عمومی داریم منطبق نباشد.

اما بخش اقتصادی سخنان ماسک از جنبه دیگری اهمیت دارد. او فرض می‌کند اگر ماشین‌ها بتوانند تقریبا هر کالا و خدمتی را با هزینه‌ای ناچیز تولید کنند، دیگر چیزی برای خریدن باقی نمی‌ماند و در نتیجه پول نیز کارکرد خود را از دست می‌دهد.

این نتیجه‌گیری در نگاه نخست منطقی به نظر می‌رسد، اما یک حلقه مفقوده بزرگ دارد: پول فقط ابزار پرداخت هزینه تولید نیست؛ سازوکاری برای توزیع دسترسی به منابع کمیاب است.

بعید است پول تا سال 2036 از میان برود اما ممکن است کار، دستمزد و مالکیت معنای دیگری پیدا کند.

هوش مصنوعی می‌تواند هزینه تولید متن، تصویر، نرم‌افزار، تحلیل، طراحی و حتی بخشی از خدمات تخصصی را به شدت کاهش دهد. ربات‌ها نیز ممکن است هزینه نیروی انسانی در کارخانه‌، معدن، انبار، حمل و نقل، کشاورزی و خدمات را پایین بیاورند. اما ارزان شدن تولید به معنای از میان رفتن کمیابی نیست.

حتی اگر یک ربات بتواند در چند دقیقه نقشه کامل یک ساختمان را طراحی کند، زمین برای ساخت بنا همچنان محدود است. اگر هوش مصنوعی تشخیص پزشکی را تقریبا رایگان کند، تخت بیمارستان، دارو، تجهیزات درمانی، پزشک متخصص و نیروی پرستاری همچنان کمیاب خواهند بود. اگر کارخانه‌ها با کمترین نیروی انسانی میلیون‌ها کالا تولید کنند، انرژی، مواد اولیه، شبکه حمل و نقل، آب و فضای انبار نامحدود نخواهند بود.

 

 هوش مصنوعی اصل ارزشمند بودن کمیاب‌ها را حذف نمی‌کند؛ موارد کمیاب را عوض می‌کند.

 

در اقتصاد هوش مصنوعی، برخی چیزهایی که امروز گران هستند به کالاهایی فراوان و کم‌ارزش تبدیل می‌شوند و در مقابل، منابعی که پیش‌تر نقش حاشیه‌ای داشتند به گلوگاه‌های اصلی اقتصاد بدل خواهند شد. ظرفیت پردازشی، انرژی پایدار، تراشه، مواد معدنی، داده با کیفیت، شبکه توزیع، اعتماد عمومی، مجوز فعالیت، امنیت و دسترسی به مشتری، نمونه‌هایی از همین کمیاب‌های جدید هستند. ممکن است هزینه تولید یک نرم‌افزار به نزدیک صفر برسد، اما هزینه رساندن آن به بازار یا جلب اعتماد مصرف‌کننده افزایش یابد. ممکن است تولید محتوا تقریباً رایگان شود، اما توجه انسان به یکی از گران‌ترین دارایی‌های اقتصاد تبدیل شود.

بعید است پول در سال 2036 ناپدید شده باشد. آنچه تغییر می‌کند، راه به دست آوردن پول و چیزهایی است که با آن می‌توان خرید. قیمت خروجی‌های قابل تکثیر کاهش می‌یابد و ارزش گلوگاه‌های غیرقابل تکثیر افزایش پیدا می‌کند. این همان بخشی است که پیش‌بینی ماسک کمتر به آن می‌پردازد.

مسأله مهم‌تر، مالکیت ماشین‌هایی است که قرار است این وفور را ایجاد کنند. فراوانی تولید الزاما به معنای دسترسی عمومی نیست. یک کارخانه کاملا رباتیک ممکن است با یک دهم هزینه فعلی کالا تولید کند، اما اگر مالکیت آن در اختیار یک شرکت انحصاری باشد، هیچ تضمینی وجود ندارد که کاهش هزینه به مصرف‌کننده منتقل شود. کاهش هزینه الزاما به کاهش قیمت نمی‌رسد. شرکت دارای انحصار دلیلی ندارد بهره‌وری بیشتر را با مصرف‌کننده تقسیم کند؛ ممکن است تمام آن را به حاشیه سود خود منتقل کند.

در واقع هوش مصنوعی ممکن است برخلاف تصور عمومی، اهمیت مالکیت را کاهش ندهد؛ بلکه آن را بیشتر کند. در اقتصادی که بخش بزرگی از ارزش با نیروی انسانی تولید می‌شود، افراد دست‌کم نیروی کار خود را در اختیار دارند و می‌توانند آن را در بازار عرضه کنند. اما در اقتصادی که هوش مصنوعی و ربات‌ها بخش اصلی کار فکری و فیزیکی را انجام می‌دهند، سهم افراد از تولید دیگر از مسیر کار تضمین نمی‌شود. کسی که مالک مدل، ربات، داده، انرژی یا زیرساخت پردازشی است،‌ جریان ارزش را در اختیار خواهد داشت و کسی که تنها نیروی کار خود را دارد ممکن است مهم‌ترین دارایی اقتصادی‌اش را از دست بدهد.

پیش‌بینی ایلان ماسک درباره جابه‌جایی قدرت از نیروی کار به مالکان هوش مصنوعی، ربات‌ها و زیرساخت‌های تولید است.

ماسک در این مصاحبه می‌گوید تنها ویژگی‌ که همچنان در انحصار انسان باقی می‌ماند «انسان بودن» است. این گزاره ممکن است از منظر فلسفی درست باشد، اما از منظر اقتصادی اطمینان‌بخش نیست. بازار به انسان صرفا به دلیل انسان‌بودن دستمزد نمی‌دهد. دستمزد حاصل نیاز اقتصاد به توانایی، زمان، دانش یا قدرت چانه‌زنی اوست. اگر ماشین بتواند همان کار را سریع‌تر، ارزان‌تر و دقیق‌تر انجام دهد، منحصر به فرد بودن ماهیت انسانی لزوما به حفظ درآمد منجر نمی‌شود.

از همین جاست که مفهوم «درآمد همگانی بالا» یا پرداخت عمومی درآمد، که ماسک و برخی دیگر از مدیران فناوری مطرح می‌کنند، وارد بحث می‌شود. اگر ارتباط میان کار و درآمد از میان برود، دولت باید بخشی از ثروت ایجاد شده به وسیله ماشین‌ها را میان شهروندان توزیع کند. اما این راه‌حل نیز پیش از آن که فناورانه باشد، سیاسی است. میزان درآمد، روش تأمین آن، حق مالکیت ربات‌ها، نحوه مالیات‌ستانی از شرکت‌ها و حدود دسترسی شهروندان به کالاهای اساسی را الگوریتم‌ها تعیین نمی‌کنند؛ ساختار قدرت و نهادهای سیاسی رقم می‌زنند.

جامعه‌ای که هوش مصنوعی در آن تولید را افزایش می‌دهد، می‌تواند به رفاه عمومی برسد؛ اما همان فناوری می‌تواند جامعه‌ای بسازد که در آن تعداد محدودی شرکت مالک ابزارهای تولید هستند و اکثریت مردم برای دریافت سهمی از محصول ماشین‌ها به تصمیم دولت یا مالکان آنها وابسته‌اند. فاصله میان این دو آینده نه در قدرت مدل‌های هوش مصنوعی، بلکه در قوانین مالکیت، رقابت، مالیات و توزیع ثروت شکل می‌گیرد.

در سخنان ماسک تناقض دیگری نیز وجود دارد. او از احتمال خارج شدن هوش مصنوعی از کنترل انسان سخن می‌گوید، اما یکی از راهکارهای اصلی پیشنهادی‌اش، بررسی متقابل مدل‌های پیشرفته به وسیله شرکت‌های بزرگ هوش مصنوعی است؛ یعنی همان شرکت‌هایی که در رقابتی پرهزینه و فشرده برای رسیدن زودتر به هوش برتر قرار دارند، باید بر ایمنی یکدیگر نظارت کنند!

این پیشنهاد از نظر فنی می‌تواند بخشی از نظام ارزیابی باشد، اما جایگزین تنظیم‌گری مستقل نیست. شرکتی که میلیاردها دلار برای ساخت یک مدل هزینه کرده، در برابر تأخیر در عرضه آن انگیزه‌ای مشابه جامعه ندارد. در رقابتی که برنده می‌تواند بخش بزرگی از بازار جهانی را در اختیار بگیرد، ایمنی همواره با فشار سرعت و بازگشت سرمایه مواجه بوده و درست به همین دلیل، مسأله کنترل هوش مصنوعی را نمی‌توان تنها به حسن نیت مهندسان یا توافق مدیران شرکت‌ها واگذار کرد.

 کرامت انسانی یک مفهوم بنیادین است، اما سازوکار توزیع درآمد نیست.

 

از دست رفتن کنترل نیز لزوماً با شورش ربات‌ها آغاز نمی‌شود. ممکن است بسیار آرام‌تر اتفاق بیفتد. سامانه‌ای در بانک، بیمارستان یا شبکه برق چنان جا می‌افتد که خاموش کردنش از نظر فنی ممکن، اما از نظر عملی ناممکن می‌شود. در آن وضعیت، داشتن کلید خاموشی اهمیت چندانی ندارد؛ چون هزینه استفاده از آن را نمی‌توان تحمل کرد.

برای اقتصاد ایران، این بحث ابعاد پیچیده‌تری دارد. مساله فقط این نیست که کشور چه زمانی به مدل‌های پیشرفته یا ربات‌های انسان‌نما دسترسی پیدا می‌کند. مساله اصلی این است که زیرساخت، داده و بازار هوش مصنوعی در چه ساختاری شکل می‌گیرد. در اقتصادی که دولت، نهادهای عمومی و هلدینگ‌های بزرگ بخش مهمی از منابع، مجوزها و تقاضای بازار را در اختیار دارند، تمرکز هوش مصنوعی می‌تواند به جای افزایش رقابت، انحصارهای موجود را تقویت کند.

اگر ظرفیت پردازشی، داده‌های عمومی، قراردادهای دولتی و مجوزهای فعالیت در اختیار چند مجموعه بزرگ قرار گیرد، شرکت‌هایی که سال‌ها برای توسعه فناوری، آموزش نیروی انسانی و ورود به بازار هزینه کرده‌اند. به تدریج به پیمانکاران درجه دوم صاحبان زیرساخت‌ تبدیل می‌شوند. در چنین الگویی، هوش مصنوعی به جای کاهش اصطکاک، یک لایه جدید از واسطه‌گری و رانت‌ ایجاد می‌کند. وفوری که ماسک از آن سخن می‌گوید ممکن است در سطح تولید اتفاق بیفتد، اما دسترسی به آن همچنان محدود، گران و امتیازمحور باقی بماند.

سرمایه‌گذار ایرانی نیز نباید پیش‌بینی «پایان پول» را به معنای بی‌اهمیت شدن سرمایه‌گذاری تلقی کند. برعکس، اگر هوش مصنوعی بتواند بخشی از نیروی کار را جایگزین کند، مالکیت دارایی‌های مولد اهمیت بیشتری پیدا خواهد کرد. اما این دارایی‌ لزوما یک مدل زبانی عظیم یا انبار بزرگی از کارت‌های گرافیک نیست. انرژی، زیرساخت‌ توزیع شده، امنیت، داده صنعتی، رباتیک تخصصی، نگهداری تجهیزات، پردازش لبه و توان یکپارچه کردن فناوری با فرآیند واقعی تولید، می‌توانند ارزشمندتر از بسیاری از محصولات پرهیاهوی امروز باشند.

همان طور که در موج اینترنت، همه ارزش در مالکیت سرور یا ساخت مرورگر شکل نگرفت در اقتصاد هوش مصنوعی نیز تمام ثروت نصیب سازندگان مدل‌های بزرگ نمی‌شود.

همان طور که در موج اینترنت، همه ارزش در مالکیت سرور یا ساخت مرورگر شکل نگرفت، در اقتصاد هوش مصنوعی نیز تمام ثروت نصیب سازندگان مدل‌های بزرگ نخواهد شد. بخش عمده ارزش در جایی ایجاد می‌شود که فناوری به مساله واقعی متصل شود. کارخانه‌ای که با پیش‌بینی خرابی از توقف خط تولید جلوگیری می‌کند، شبکه برقی که اتلاف را کاهش می‌دهد و زنجیره تامینی که موجودی را دقیق‌تر مدیریت می‌کند، از هوش مصنوعی ارزش اقتصادی می‌سازند؛ حتی اگر هیچ کدام مدل چند صد میلیارد پارامتری در اختیار نداشته باشند.

پیش‌‌بینی ایلان ماسک را نباید به سادگی رد کرد. ممکن است هوش مصنوعی و رباتیک در زمانی کوتاه‌تر از  انتظار، تولید و بهره‌وری را به سطحی برسانند که بسیاری از مفاهیم اقتصادی امروز نیازمند بازتعریف شوند. اما حتی در چنین آینده‌ای، مساله اقتصادی اصلی از میان نمی‌رود. تا زمانی که منابع، فرصت‌ها، قدرت و دسترسی نامحدود نیستند، جامعه به سازوکاری برای تخصیص آنها نیاز خواهد داشت؛ چه نام آن پول باشد و چه اعتبار، سهمیه، رتبه یا حق دسترسی.

 

artificial intelligence

 

بعید است پول تا سال 2036 از میان برود، اما ممکن است کار، دستمزد و مالکیت معنای دیگری پیدا کنند و فاصله میان صاحبان دارایی و دیگران بیشتر شود. پرسش اصلی آینده این نیست که ماشین‌ها چه چیزهایی می‌توانند تولید کنند. پرسش این است که این ماشین‌ها متعلق به چه کسانی‌اند و چه کسی درباره دسترسی به محصول آنها تصمیم می‌گیرد.

 

* مهران ضیابری- رییس کمیسیون هوش مصنوعی و علم داده سازمان نظام صنفی رایانه‌ای

 

انتهای پیام/

امتیاز دهید

مقالات مرتبط