وقتی هوش‌مصنوعی تبدیل به زیرساخت ثروت می‌شود

هوش‌مصنوعی

انتخاب «چهره سال ۲۰۲۵» از سوی مجله تایم، نشانه عبور هوش‌مصنوعی از فناوری به موتور انباشت سرمایه است؛ مسیری که برای اقتصاد ایران هم دیر یا زود تعیین‌کننده خواهدبود.

مجله تایم در اقدامی معنادار، «هوش‌مصنوعی» را در کانون انتخاب چهره سال ۲۰۲۵ نشاند. انتخابی که بیش از آنکه درباره یک فناوری باشد، درباره تغییری عمیق در منطق قدرت و ثروت است. روی جلد، نام‌هایی آشنا دیده می‌شود: ایلان ماسک (مدیرعامل xAI) جنسن هوانگ (مدیرعامل انویدیا)، سم آلتمن (مدیرعامل اوپن‌ای‌آی)، دمیس حسابیس (مدیرعامل دیپ‌مایند)، داریو آمودی (مدیرعامل آنتروپیک)؛ و دیگرانی که در یک دهه گذشته، ماشین‌های یادگیرنده را از پروژه‌های تحقیقاتی به موتورهای اصلی اقتصاد جهانی بدل کردند. پیام تایم روشن است: با پدیده‌ای مواجه هستیم که دیگر در حاشیه نوآوری قرارندارد؛ هوش‌مصنوعی به زیرساختی تبدیل شده که مسیر تصمیم‌گیری و تولید ثروت را شکل می‌دهد. زیرساختی که اثرش از اقتصاد فراتر رفته و به سیاست، فرهنگ، امنیت و حکمرانی رسیده‌است.

 

عبور هوش‌مصنوعی از وعده و نمایش و ورود به ترازنامه شرکت‌ها

 

سال ۲۰۲۵، سال تثبیت هوش‌مصنوعی، در حدود هفت دهه پس از تولد ایده این فناوری بود. سالی که هوش‌مصنوعی از وعده و نمایش عبور کرد و وارد ترازنامه شرکت‌ها شد. سرمایه‌گذاری‌های سنگین در مراکز داده، تغییر ساختار هزینه بنگاه‌ها، و استفاده روزمره از مدل‌های هوشمند در فرآیندهای مدیریتی، نشانه‌های همین تثبیت‌اند. همان‌طور که در مقاطعی از تاریخ، برق یا اینترنت دیگر «فناوری جدید» محسوب نمی‌شدند و به شرط لازم رقابت بدل شدند، هوش‌مصنوعی هم به چنین نقطه‌ای رسیده‌است. در این نقطه، سؤال اصلی این نیست که چه کسی از هوش مصنوعی استفاده می‌کند، بلکه این است که چه کسی زودتر آن را در هسته کسب‌وکار خود می‌نشاند.

در جهان امروز، ثروت بیش از هر زمان دیگری از مسیر کاهش اصطکاک ساخته می‌شود. تصمیم‌گیری سریع‌تر، خطای کمتر و استفاده دقیق‌تر از منابع محدود. هوش‌مصنوعی دقیقاً در همین لایه عمل می‌کند. ارزش آن نه در «هوشمندبودن» بلکه در «ارزان و دقیق‌ تصمیم‌گرفتن» است. به همین دلیل است که بازار، گاهی جلوتر از درآمد واقعی حرکت می‌کند و شرکت‌هایی را ارزش‌گذاری می‌کند که هنوز سودآور نشده‌اند، اما جایگاه‌شان در زنجیره آینده قدرت تثبیت شده‌است. سرمایه‌گذار می‌داند که در این بازی، عقب افتادن حتی به اندازه چند سال، می‌تواند به معنای از دست‌دادن یک موقعیت تاریخی باشد.

برای اقتصاد ایران، مواجهه با این موج پیچیده‌تر است. از یک سو، محدودیت‌ها واقعی‌اند: تحریم، دسترسی به سخت‌افزار پیشرفته را دشوار کرده؛ سرمایه خارجی محدود است؛ و سیاست‌گذاری همیشه با منطق بلندمدت حرکت نمی‌کند. از سوی دیگر، واقعیتی وجود دارد که کمتر به آن توجه می‌شود: ایران یکی از مسئله‌دارترین اقتصادهای منطقه است؛ و دقیقاً به همین دلیل، می‌تواند یکی از مستعدترین فضاها برای کاربردهای واقعی هوش‌مصنوعی باشد. از ناترازی انرژی تا ناکارآمدی زنجیره تأمین، از هدررفت منابع تا ضعف نظام تصمیم‌گیری، مسائلی که هرکدام به‌تنهایی ظرفیت خلق ارزش اقتصادی دارند، اگر ابزار حل‌ آن‌ها در اختیار باشد.

 

هوش‌مصنوعی ابزاری برای بهره‌وری در صنایعی است که دیگر با روش‌های سنتی اصلاح نمی‌شوند.

 

در چنین بستری، هوش‌مصنوعی یک کالای لوکس مدیریتی نیست. ابزاری است برای جلوگیری از اتلاف بیشتر. برای افزایش بهره‌وری در صنایعی که دیگر با روش‌های سنتی اصلاح نمی‌شوند. برای ارتقای کشاورزی سنتی که بیشترین هدررفت آب را به خود اختصاص می‌دهد، و برای حل بسیاری دیگر از معضلات ساختاری. بسیاری از اقتصادهای توسعه‌یافته، هوش‌مصنوعی را برای «بهتر شدن» به کار می‌گیرند؛ اما در ایران، هوش مصنوعی اغلب برای «بدترنشدن» ضرورت پیدا می‌کند. همین ضرورت، اگر درست فهم شود، می‌تواند به مزیت تبدیل شود.

 

البته همه مسیرهای سرمایه‌گذاری در هوش‌مصنوعی برای ایران یکسان نیستند. تجربه سال‌های اخیر نشان داده که تمرکز بر محصولات لوکس، عمومی و مصرفی، بدون دسترسی به بازار جهانی و بدون مزیت داده، اغلب به رقابتی فرسایشی می‌انجامد. در مقابل، کاربردهای صنعتی و سازمانی، هرچند کم‌هیجان‌تر، بستری واقعی‌تر برای بازگشت سرمایه‌اند. جایی که هر درصد بهبود بهره‌وری، پول واقعی آزاد می‌کند و هوش‌مصنوعی به جای نمایش‌های بی‌بهره، ارزش خود را در عمل نشان می‌دهد.

 

مدل سرمایه‌گذاری نیز باید با این واقعیت سازگار باشد. نسخه‌های کپی‌شده از سرمایه‌گذاری خطرپذیر سیلیکون‌ولی، معمولاً در اقتصاد ایران به نتیجه نمی‌رسند. مشارکت پروژه‌محور، سرمایه‌گذاری مبتنی بر درآمد، یا مدل‌هایی که داده را به‌عنوان آورده به رسمیت می‌شناسند، به‌مراتب واقع‌بینانه‌ترند. این مدل‌ها سرمایه‌گذار را از همان ابتدا وادار می‌کنند با سؤال اصلی روبه‌رو شود: این هوش‌مصنوعی دقیقاً کدام مسئله را حل می‌کند و چگونه به پول تبدیل می‌شود؟

 

سرمایه‌گذار هوشمند صبر استراتژیک دارد و می‌داند که معمولاً فردا دیر است.

 

در این میان، ریسک اصلی نه در تحریم و نه در کمبود فناوری است؛ ریسک واقعی در توهم است؛ توهمی که هر پروژه برچسب‌خورده با عنوان هوش‌مصنوعی را ارزشمند می‌پندارد. تمایز میان هوش‌مصنوعی واقعی و نمایشی، مهم‌ترین مهارت سرمایه‌گذار در سال‌های پیش‌روست. اولی بهره‌وری می‌آورد و ساختار را اصلاح می‌کند؛ دومی فقط هزینه می‌سازد و ناامیدی.

در نزدیک به دو سال گذشته حجم عظیمی از سخت‌افزارهای پردازشی با دلارهایی که باید صرف عمران و آبادانی واقعی می‌شدند خریداری و به کشور وارد شده‌اند. اما افسوس آنجاست که در شرایطی که در کشور به شدت به زیرساخت‌های پردازشی نیاز است، حجم عمده این خریدها بدون وجود نقشه راه یا کاربست واقعی انجام شده و بخش زیادی از آن‌ها بلااستفاده مانده‌اند. عمر مفید سخت‌افزار پردازشی هوش‌مصنوعی حداکثر ۵ سال است و در نتیجه این هزینه‌کرد بی‌محابا و بدون برنامه جز ریختن ارز به جیب انویدیا و دلالان داخلی و خارجی نفعی نداشته. این در حالی‌ است که همین منابع می‌توانست با یک نقشه راه روشن، به زیرساخت مشترک، پروژه‌های مسئله‌محور و مدل‌های پایدار سرمایه‌گذاری تبدیل شود.

انتخاب «چهره سال ۲۰۲۵» از سوی تایم، در نهایت یک پیام ساده دارد: آینده اقتصاد جهانی بر شانه‌های زیرساخت‌های هوشمند بنا می‌شود. هوش‌مصنوعی قرار نیست همه را ثروتمند کند، اما فاصله‌ها را بیشتر می‌کند. فاصله میان کسانی که زودتر جای خود را در این نظم جدید پیدا می‌کنند و کسانی که دیرتر به اهمیت آن پی می‌برند.

ثروت آینده از هوش‌مصنوعی صرف به دست نمی‌آید؛ از حل مسئله با هوش‌مصنوعی ساخته می‌شود. برای ایران، پنجره این فرصت هنوز کاملاً بسته نشده، اما در حال بسته شدن‌است. سرمایه‌گذار هوشمند، نه اسیر هیجان می‌شود و نه در بدبینی متوقف می‌ماند. مسئله را می‌بیند، صبر استراتژیک دارد و می‌داند در این بازی، معمولاً فردا دیر است.

 

  • مهران ضیابری (رئیس کمیسیون هوش مصنوعی و علم داده سازمان نظام صنفی رایانه‌ای)

 

انتهای پیام/

امتیاز دهید

مقالات مرتبط