قطار قتل های ناموسی بعد از عبور از ریل اجساد رومینا، شکیبا، مبینا، فاطمه و مونا، این بار هایده دختر ۱۶ ساله را از سردشت ربود و با خود برد. کسی نمی داند این نوجوان در آخرین لحظات حیات خود، زمانی که از سنگینی بلوک سیمانی پاهایش به کف سد رسیده و تقلای کندن چسب از دور دست هایش بی نتیجه مانده بود، به چه فکر می کرد. شاید بنا به نوشته داستایفسکی در کتاب ابله، ذهنش به بیهوده ترین چیزها سرک کشید، صدای ریزش آب از سکوی سد، صدای دوردست عبور ماشینی سنگین و یا شاید هن هن پدر و یا حتی دیگر اعضای خانواده که او را به بی نهایت می کشیدند.
شاید مثل خیلی از ما در مواجهه با ترس، خواست پدر و یا مادرش را صدا بزند اما با دهان چسب زده، در عمق جان، تنهایی و بی کسی خود را فریاد زد شاید هم آخرین صورت های حک شده پشت پلک های چسب زده خود را مرور کرد.
هایده در عمق آب های سد همنشین حباب ها شد تا پدری از توهم انگ ناموسی نجات یابد و مادری حسرت دیدن روی دختر را به گور برد.
پدیده قتل های ناموسی نه یک اتفاق نادر که امروز تبدیل به کنشی اجتماعی شده که با طرح عدله های قومی و افراط گرایی برای خشونت جنسیتی نعبیری حقوقی ارائه می دهد.
قتل زنان جوان و دختران نوجوان به دست پدر، برادر، همسر و حتی گاه اقوام همسر با عناوین حیثیتی و دفاع از ناموس نه یک قانون بلکه عرفی است که به قول آنتونی گیدنز سایه پرقدرت تری از قانون بر مجازات عمل مجرمانه انداخته است البته اگر بتوان رفتار بسیاری از این مقتولان را جرم دانست.
هیچ کدام از این دختران و زنان جوان، هرگز فرصت محاکمه و دفاع از خود را نیافتند وهرگز تفهیم اتهام نشدند آنها تنها به جرم داشتن حق انتخاب در زندگی، متهم به مرگ شدند و آن هم مرگی زجرآور توسط نزدیک ترین اعضای خانواده.
فرهنگ ما در حالی با اما و اگرهای خود در پی آن است که آیا کشتهشدن زنان به دست همسر، پدر، برادر و اقوام همسر، قتل است یا نوعی اعاده حیثیت مرد (قاتل) که در اذهان جهانی، بردگی زنان سیاهپوست و مثله کردن مردانشان به جرم سرپیچی از دستورات ارباب سفید دیگر اعاده حیثیت نژادی دانسته نمی شود همانطور که آواره و سلاخی کردن ارامنه و دیگر اقلیت های دینی، اعاده مذهبی تعبیر نمی شود بلکه محرومیت بخشی از انسانها از حقوق مسلم و خدادادی یعنی حیات و آزادی در انتخاب سبک زندگیشان و محرومشدن جامعه بشری از استعدادهای بالفطره آنها محسوب میشود چراکه شاید هر یک از آنها میتوانستند آثار سازندهای را در جهان هستی از خود بجا گذارند همانطور که زنان دانشمند بسیاری در طول تاریخ علیرغم تبعیض های شدید جنسیتی در عصرخود، توانستند مسیر علم بشریت را با دستاوردهای تحقیقاتیشان، متحول کنند.
همچنان که حصارهای نژادی در برهه ای از تاریخ نسل کشی ها را در صفحه اول رویدادهای جهانی قرارداد، محصور شدن ذهن به دیوارهای جنسیتی، نیز کوته اندیشی اجتماعی و رفتارهای مصیبت بار را به دنبال داشته و خواهد داشت.
اینجاست که با تاسف از قصور قانون باید گفت، این قوانین نیستند که در بسیاری از موارد، هنجارها و قواعد کنش را تعریف می کنند بلکه عرف های کهنه و پوسیده برآمده از زنگ زدگی های ذهنی است که حتی قانون را در بن بستی تاریک فرو می برد که نه راه پس دارد و نه پیش.
این که یک پدر چگونه با نقشه قبلی دقایقی را صرف بستن دست و پا، چشم و دهان دخترکش کند و بی رحمانه در مقابل زاری ها و التماس های او پیکرش را به درون سد بیندازد، قابل تصور برای خیلی از پدرها و مادرها نیست ولی همان اندازه که این پدیده زجرآور، اندوه قلبی افراد را برمی انگیزد، ذهن متفکران علوم اجتماعی و جامعه شناسان را درگیر شناسایی علل وقوع چنین کنش هایی می کند.
اگر بپذیریم که همه کنش های اجتماعی معنایی دارند، معنای این کنش چیست؟ رها شدن از دست دختری که به حرف پدر گوش نمی داد؟ که در اینصورت همه فرزندان می بایست بارها توسط پدران به قتل می رسیدند.
اعاده حیثیت خانواده؟ که با برملاشدن این قتل، نه تنها حیثیت که تار و پود خانواده از هم دریده شد.
دختر از عوارض اعمال ناروا نجات پیدا کرد؟ که اگر هم رفتار ناروایی بود، فرصت جبران و پاک کردن پیامدها به او داده نشد.
اینجاست که یک معنا بیشتر از همه خودنمایی می کند و آن پیشی گرفتن توهمات خشک قومی بر تفکر عقلانی است. عقل، زیباترین مخلوق خدا که قرار بود ابزار شناخت انسان در مواجهه با رویدادها و ابهامات محیط پیرامون باشد، اکنون در سیطره خرافات و پوچ اندیشی های سبعانه، دچار فرتونی بی پایان شده تا جهان با همه پیشرفت های تکنولوژیکی و فناورانه در قرن بیست و یکم، شاهد قتل هایی از نوع تبعیض جنسیتی باشد.
و این درحالیست که زنان دیگر نه یک ابزار خانگی در چارچوب ساخته شده مردانه، بلکه مخلوقی هوشمند و قدرتمندند که به اندازه مرد، حق انتخاب برای زندگی و آینده خود دارند و این یک اصل پذیرفته شده و محترم نزد تمامی ذهن های جهان شمول است
این جاست که باید پرسید؛ اگر قاتلین رومیناها و دیگر قربانیان قتل های ناموسی به اشد مجازات متهم و حکم اجرا می شد، آیا امروز شاهد چنین قتل وقیحانه و دردناکی بودیم؟
برقراری نظم اجتماعی و امنیت جنسی حداقل مطالبه شهروندان یک جامعه از قانونگذاران و مجریان آن است. بنابراین لازم است به جای سهم خواهی های مالکانه، نگاه حقیقت گرا به حوزه های قانونگذاری و اجرای آن تسری یابد تا قبل از آنکه ذهنهای منجمدی که ورای ارزشهای انسانی هنوز تبر تملیک جنسیتی خود را در پستوی خانهها تیز نگهداشته اند، گردن زنان و دختران بیگناه بیشتری را نزده، روح بشریت را با حرکت های جاهلانه خود متاثر نکنند.