خلق ثروت با رانت؛ گفت‌وگو با مسعود دانشمند: مولتی میلیاردرهای ایرانی، کارچاق‌کن هستند

* دیگر نمی‌توان سراغ مولتی میلیاردرهای ایرانی را از میان کارخانه‌دارهای بزرگ گرفت، ثروتمندان عمدتاً افرادی هستند که با کاسبی از تحریم به پول‌های بادآورده می‌رسند.

* تولید نامطلوب و بیکاری حاصل از آن در کنار تورم افسار گسیخته به شاخص فلاکت در کشور دامن می‌زند.

بررسی‌ مورخان اقتصادی نشانگر آن است که تولید ثروت در غرب تنها پس از تداوم نرخ نوآوری‌های فناوری پدیدار گشته است به گونه‌ای که امروز هوش مصنوعی امکان بروز چنین شگفتی‌هایی را می‌دهد. سه دهه پیش اینترنت نوآوری زمانه بود و در دو قرن اخیر به دلیل اختراعاتی مانند تلگراف، لوکوموتیو، خودرو، تلفن، برق، موتور بخار و… تحولات اقتصادی رخ داد. «سرمایه و ثروت» با طرح این پرسش که «چرا غرب ثروتمند شد و خاورمیانه نشد» با مسعود دانشمند، عضو اتاق بازرگانی و صاحب نظر در مدیریت صنایع به گفت وگو نشسته است:

* خلق ثروت در کشور ما از طریق تولید است یا باید به دنبال دلالی بود؟

– اجازه بدهید به جای واژه دلالی از کارچاق‌کنی استفاده کنیم چرا که دلالی، بخشی از امور تجاری است. ما در کشور و در شرایط موجود تولید مطلوب نداریم برای همین تولید ناخالص داخلی کاهش معناداری دارد، لذا خلق ثروت از مجرای تولید صورت نمی‌گیرد بلکه آنان که به پول می‌رسند با کارچاق‌کنی و کاسبی از تحریم است. در این میان وقتی آمار بیکاری را ملاحظه می‌کنیم متوجه می‌شویم که تولیدمان دچار اشکال است که در کنار تورم افسار گسیخته به شاخص فلاکت که مجموع نرخ‌های بیکاری و تورم است دامن می‌زند!

* پس به کارخانه‌داران بزرگ نمی‌توان ثروتمند گفت؟

– سود و بازده تولید در کشور ما با تعارف ۱۲ درصد است، بنابراین تولیدکننده واقعی از این مسیر به ثروت نمی‌رسد. پس کسی در ایران باکارخانه‌داری در سال‌های اخیر مولتی میلیاردر نشده است. نفت ما در حال حاضر با ۲۰ دلار زیر قیمت اوپک به فروش می‌رسد، حال اگر کسی به واسطه رابطه با دولت، نفت بگیرد و در بازار بفروشد و در هر بشکه ۵ دلار گیرش بیاید آن وقت برای یک میلیون بشکه، ۵ میلیون دلار به دست می‌آورد. یا کسانی که به واسطه رانت‌، زمین و امکانات دولتی دیگر می‌گیرند، به راحتی به ثروت‌های بادآورده می‌رسند پس خلق ثروت پیش از آن که از مسیر تولید باشد از کانال رانت است برای همین به ثروتمندان سال‌های اخیر رانتی می‌گویند.

* پس ثروتمندان ما از جنس‌ »ایلان ماسک»، «بیل گیتس» و… که از طریق فناوری‌های نوین به ثروت رسیده‌اند، نیستند؟

– عمدتاً خیر؛ برای این که کارهای نوآورانه در کشور ما پایگاه و جایگاه ندارد. من از کلمه «دانش بنیان» استفاده نمی‌کنم و «نوآورانه» را ترجیح می‌دهم. برای مثال «اوبر» در امریکا که مسافران را به رانندگان تاکسی می‌رساند یک اقدام نوآورانه بود و ما با تقلید از آنها «اسنپ» و «تپسی» را راه انداختیم، یا ظروف سرامیکی، مایکروفر و… تکنولوژی‌های فضایی بودند که بعد بازاری و تجاری‌سازی شدند. ما در زمینه‌های نوآورانه باید سرمایه‌گذاری کنیم که نمی‌کنیم. یعنی افراد دارای ایده‌های نو را بایستی در اتاق‌های فکر قرار داد تا آنها بانک اطلاعات علمی ایجاد کنند نه این که توقع داشته باشیم افراد به اسم دانش بنیان ظرف سه ماه محصول تولید کنند و به سودآوری هم برسند.

* حال این سوال مطرح می‌شود که چرا غرب ثروتمند شد و خاورمیانه نشد؟

– شرایط اقلیمی در خاورمیانه همواره به گونه‌ای بوده است که مردم فقط برای حداقل معاش تلاش می‌کردند و وقتی آب باریکه‌ای به وجود می‌آمد، هر کس قلدرتر بود سر آب می‌ایستاد و آب را می‌فروخت و دیگران ناچار بودند برای او بردگی کنند. از همین جا هم دیکتاتوری در خاورمیانه رشد می‌کند. اما در یونان به دلیل شرایط آب و هوایی خوب و بارندگی فراوان هر کس با قطعه زمینی که داشت کشاورزی می‌کرد و با توجه به نزدیکی به دریا، تجارت‌شان از رونق برخوردار بود و از این طریق هم انتقال تکنولوژی صورت می‌گرفت. این شرایط، زمینه را برای به وجود آمدن آکادمی فراهم کرد و افرادی مانند ارسطو، جالینوس، بقراط و… رشد می‌کنند. یک نکته دیگر این که ما در تاریخ‌مان دوره فئودالیته نداشتیم بلکه آن چه بود تیول‌داری است یعنی صاحبان قدرت ده و روستا ا جاره می‌دادند و رعیت چون صاحب ملک نبودند نمی‌توانستند کار بنیادی انجام دهند. در نتیجه در خاورمیانه و از جمله ایران روند کاملی از آزادی تولید شکل نگرفت و به تبع آن ثروت هم به وجود نیامد. در این روند قوانین داخلی نیز هیچ گاه از صاحبان تولید و سرمایه حمایت نکردند.

* از گفته‌های شما می‌توان به این مهم رسید که جریان ثروتمند شدن به قوانین حاکم بر آن جامعه بازمی‌گردد؟

– دقیقاً؛ زمانی که اسپانیایی‌ها سراغ کشف قاره امریکا رفتند، امریکای امروزی را خشک و بی‌آب دیدند و مسیرشان را تا کشورهایی نظیر پرو، مکزیک، کلمبیا و… که سرسبز بودند ادامه دادند و با غارت طلاهای آنان این نواحی را استثمار کردند. انگلیسی‌ها پس از اسپانیایی‌ها، راه امریکا را در پیش گرفتند و براساس تزشان یعنی حمایت از صاحبان سرمایه، قوانین جدیدی را بنیان نهادند که در آن مزرعه‌دار، معدن‌دار و… فضای کار و تولید می‌یافت. بر این اساس بسیاری از تولیدکننده‌ها به این سرزمین آمدند و با خلق ثروت، امریکای فقیر را ثروتمند کردند. در مقابل کشورهایی مانند پرو، مکزیک، کلمبیا و… فقیر ماندند.

بد نیست بدانید که ما در انقلاب مشروطیت سعی در اجرای الگوی انگلیسی داشتیم. یعنی آمدیم، اختیارات شاه را به مجلس دادیم در حالی که انگلیسی‌ها براساس ۲۰۰ سال پارلمانتاریسم عمل می‌کردند ولی ما مجلس نداشتیم و روابط و جایگاه آن را نمی‌شناختیم به همین دلیل هم مشروطیت ابتر ماند.

امتیاز دهید

مقالات مرتبط