به عقیده بسیاری از نظریه پردازان علم مدیریت، ویژگی بارز توسعه پایدار، استفاده از مدیریت نوین و سیستماتیک با تکیه بر منابع انسانی کارآمد است. اگر مدیریت را فرایند بکارگیری موثر منابع مادی و انسانی همراه با برنامه ریزی، سازماندهی و بسیج منابع و امکانات همچنین هدایت و کنترل آنها برای تحقق اهداف سازمانی تعریف کنیم، شکی نیست که مدیریت هم علم است وهم هنر. یعنی هم آگاهی داشتن نسبت به فرایند عملیاتی و نیازهای سازمانی و اهداف مربوطه و هم به کاربستن اندوخته ها، ایجاد تعادل بین اهداف سازمانی و نظام ارزشی حاکم و در نهایت دستیابی به اهداف در شرایط مختلف.
هر مدیری با توجه به نوع کار، سطح سازمان و شرایط محیطی به درجاتی از مهارت های ویژه مدیریتی نیاز دارد لذا هرمی از سطوح مختلف مدیریت در یک سازمان، شهر یا استان وحتی کشور شکل می گیردکه هر یک ضمن انجام وظایف خاص خود، زنجیره رابطه متقابل بین عملکرد دیگرسطوح مدیریتی رانیزتحقق می بخشند.
در این بین مدیرانی که از خلاقیت بیشتری برخوردارباشند، قاعدتا خواهند توانست حلقه اتصال محکم تری را از یکطرف بین سطوح بالا، میانی وپایین مدیریت، ازطرف دیگر بین کارکنان یا به عبارتی منابع انسانی ارزشمندی که درخدمت سازمان قراردارد، ایجاد کرده، به این ترتیب موجب ظهور نوآوری های فکری و تاکتیکی در عرصه های گوناگون تجاری، صنعتی، سیاسی، آموزشی و غیره شوند.
بدیهی است دوجریان خلاقیت و برنامه ریزی، به واسطه تعهد عملی وسازمانی مدیران، امری تفکیک ناپذیر از روند عملیاتی آنان محسوب می شود لذا”مدیران توسعه”به اهمیت برنامه ریزی درسیستم واقف بوده، ازآن بعنوان ابزاری منظم و قدرتمند برای سازماندهی عوامل سازمانی وتحقق جزیی ترین تا بلند مدت ترین و کلان ترین اهداف بهره می گیرند.
همچنین آنها می بایست در این زمینه از تمام قابلیت ها و توانایی های منابع انسانی در دسترس استفاده کرده، با حفظ حیطه نظارت، نحوه عملکرد زیردستان را سازماندهی نمایند. چراکه زیردستان معمولا در انجام وظایف مربوط به خود ترجیح می دهند از یک مسئول مستقیم پیروی کنند واین امرضمن تداوم سلسله مراتب سازمانی،کنترل بر عملکردها را در سطوح میانی و پایین نیز ممکن می سازد.
ازاینرو در نگرش نوین مدیریتی، کارکنان یا منابع انسانی صرفا پدیده های ماشینیزم نیستند بلکه باارزش ترین سرمایه با بیشترین ارزش افزوده همچنین مهمترین عامل در بهبود عملکرد سازمان و پیشبرد اهداف مدیریت بشمار می آیند. لذا با آموزش موثر جهت تغییر رفتار و بهبود عملکرد، جلب مشارکت در تصمیم گیری ها بنابه اصل خلاقیت و نوآوری و بهبود شرایط زیستی و حرفه ای آنها، مدیران می توانند یک موتور قوی و پرتحرک تغییر و بهبود کیفیت را همیشه در خدمت داشته باشند.
البته همه این نکات مستلزم دگرگونی نگرش مدیران در سطوح مختلف نسبت به منابع انسانی است. در جوامع توسعه یافته، سرمایه انسانی شاخص مهم و تاثیرگذار در پیشبرد اهداف و بهبود روند مدیریتی محسوب شده، جایگاه ویژه ای درعوامل تولید دارد به گونه ای که در کشورهایی نظیر ژاپن و آلمان، سهم سرمایه انسانی درتولید حدود ۸۰ در صد، سهم منابع طبیعی تنها ۲ و سهم سرمایه تکنولوژیکی و فیزیکی تقریبا ۱۸ در صد است حتی در کشوری مانند ترکیه نیز سهم بهره گیری از سرمایه انسانی حدود ۷۰ درصد گزارش شده در حالیکه در کشور ما این آمار به ترتیب ۳۴، ۲۹ و۳۷ در صد برآورد شده است.
با علم براینکه منابع انسانی آموزش دیده، می تواند پتانسیل لازم در بکارگیری تکنولوژی مورد نیاز یعنی سرمایه جبران پذیر در مقابل بهره برداری بی رویه از منابع طبیعی بی برگشت را در عرصه تولید به خدمت گرفته، با نوآوری فکری روند توسعه را تسریع بخشد، لازم است شاخص های مدیریت نوین برای دستیابی به توسعه پایدار بیش از پیش درزمینه های متنوع تولیدی وخدماتی مورد توجه تصمیم گیران اقتصادی، فرهنگی و سیاسی قرارگیرند.
شاخص هایی نظیر رضایت شغلی، که در این صورت فرد نه تنها به شغل خود علاقمند خواهدبود بلکه در جهت بهبود جایگاه خود و سازمان متبوع نیز تلاش خواهدکرد. رضایت شغلی خود ناشی از عواملی مانند میزان حقوق و دستمزد، ترفیع به موقع و توجه به ماهیت شغل مثل سختی کار، آموزش مفید ولازم، توجه به عوامل فردی یعنی ویژگی های شخصیتی، بهداشت روانی وغیره است.
درکنار این پارامترها واگذاری پست های مدیریتی در سطوح مختلف به افراد شایسته ومتخصص نیز از اهمیت ویژه ای برخورداراست.
البته عدم توجه به این شاخص ها نیز پیامدهایی به دنبال خواهدداشت که از جمله می توان به تشویش و استرس در نتیجه افت میزان خلاقیت درکار، غیبت های مکررکاری، ترک خدمت ویا تاخیر در انجام امور محوله ودر نهایت اشتباهات زیاد در انجام وظایف یا عدم کارایی و در پاره ای موارد بوجود آمدن فضای متشنج در محیط کار ویا بازنشستگی پیش از موعد و زودرس اشاره کرد.
واین درحالیست که توجه به بهره وری نه صرفا در صنایع بلکه در حوزه منابع انسانی آن هم درمراتب گوناگون، می تواند صرفه جویی درهزینه ها، افزایش کیفیت کالا و خدمات در نتیجه ثبات اقتصادی در داخل و بازارهای جهانی، ایجاد فرصت های شغلی جدید، ارتباط صحیح بامنابع طبیعی، افزایش سطح رفاه عمومی و در نهایت توسعه پایدار را ایجادکند.
سوسن پاکدل